حکایت سردار شهیدی که تفنگش را همسر اولش می دانست!

حکایت سردار شهیدی که تفنگش را همسر اولش می دانست!

سردار محمود احمدی تبار یکی از فرماندهان سپاه علی‌بن ابیطالب(ع) است که تفنگش را همسر نخست خود می‌دانست و در سن 46 سالگی، بر تاثیر برخورد با مین در مرز سردشت کردستان به شهادت رسید.

خبرگزاری فارس – حسن شیخ حائری: چنان درگیر پاسداری مقدس و پاسداری از کیان وطن بود که نه زمانی برادرش، ابوالقاسم در 14 سالگی به شهادت رسید و نه زمانی که نخستین بچه اش، اسماعیل متولد شد؛ قادر نبود به خانه بیاید.

او سردار شهید محمود احمدی تبار، جانشین اطلاعات لشکر 17 علی بن ابی طالب(ع) است. با این که فرماندهی گردان «یا زهراء» لشکر را هم برای مدتی به او واگذار کردند؛ اما آن قدر متواضع بود که ترجیحش این باشد که به عنوان جانشین خدمت کند، نه به عنوان فرمانده.

محمود مانند چنین روزی یعنی در هجدهمین روز از برج آبان سال 1344 در قم متولد شد. خردسالی و نوجوانی او مصادف بود با مبارزات انقلابی ملت کشورمان و او هم، همپای مردمان به تظاهرات می رفت و اعلامیه های امام را انتشار میداد. همین هم ایجاب کرد تا 12 بار توسط ساواک دستگیر شود و به زندان بیفتد.

سال 1359 که پاسداری مقدس شروع شد، او هم به جبهه ها شتافت. چندین بار در جبهه مجروح شد و مرخصی استعلاجی به او می دادند؛ اما او تلاش داشت تا زودتر از موعد پایان مرخصی، از مجروحیت فرار کند و به خیل مجاهدان فی سبیل الله بپیوندد.

همان سال ها بود که برای خواستگاری اقدام کرد و در نشست خواستگاری، به زهرا حبیبی نقل کرد:«من دو همسر دارم!»

و زمانی تعجب وی را دید، توضیح داد که:«شما همسر دوم من هستید و تفنگم، همسر نخست من است.»

سال 1364 بود که نخستین بچه اش یعنی اسماعیل متولد شد و بعد از او هم، زینب. دو سال پیش از شهادت هم، دو فرزند دو قلوی دیگر یعنی راضیه و مرضیه، پا به خانواده سردار محمود احمدی تبار قرار دادند.

جنگ که به پایان رسانده شد، او همچنان با سپاه بود و در ماموریت های گوناگون شرکت می کرد و آرزوی شهادت را در سر می پروراند.

در عین حال بر آن شد تا تحصیلات خود را کامل کند و از این رو، رشته مدیریت دولتی را تا مقطع کارشناسی ارشد ادامه داد.

سال 1382 از سپاه بازنشسته و در دفتر حج و زیارت سرگرم به کار شد تا در خدمت زائران شهرهای مقدس دنیا اسلام باشد.

البته مدت لغزش از بازنشستگی اش نگذشته بود که به خاطر تعهد و تجربه فراوانش در قسمت اطلاعات، باز هم به کار فرا خوانده شد و این بار با اجازه همسرش، زهرا حبیبی، به فعالیت در سپاه ادامه داد و در هنگام ماموریت ها سر از پا نمی شناخت.

ماه تیر سال 1390 که آمد، سردار محمود احمدی تبار همراه با تعدادی دیگر از فرماندهان و ایثارگران، برای ماموریتی به ناحیه مرزی سردشت اعزام شدند. او سه شنبه ها، خادم افتخاری حرم منزه حضرت کریمه اهل بیت(س) بود؛ اما آن روز به دستور فرمانده اش یعنی سردار عاصمی و با توجه به اهمیت سرعت عمل در اقدام آنان، به حرم نرفت و عازم سردشت شد تا به شهادتی که سال ها آرزویش بود دست کشف کند.

شهید محمود احمدی تبار در سن 46 سالگی، بر تاثیر برخورد با مین در مرز سردشت کردستان همراه با سردار عاصمی که به «دو قلوها» سرشناس بودند، به درجه رفیع شهادت نائل آمد و این در حالی بود که او، یک پسر و سه فرزند از خود به یادگار گذاشت.

و اما یکی از رفتارهای باحال توجه سردار احمدی تبار در زندگی اش، گوش دادن مکرّر به سخنان امام راحل عظیم الشأن و بعد از ارتحال ایشان، استماع مکرّر و با دقت اظهارات مهم رهبر معظم انقلاب اسلامی است؛ تا آنجا که گاهی، 10 بار به اظهارات این دو بزرگوار گوش فرا می داد تا بر اساس آن بتواند وظایف خود را بشناسد و به آن عمل کند.

سردار احمدی تبار در وقت پاسداری مقدس و در یکی از بستری شدن های خود در تهران بزرگ، این توفیق را کشف کرد تا همراه با فرزندش، به دیدار امام مشرف شود و از اظهارات درخشان امام درس بگیرد.

و البته بعد از رحلت امام و شهادت سردار احمدی تبار هم، همسر این سردار شهید به دیدار رهبر مجاهد انقلاب نائل آمد تا سلام همسر شهید خود را به گوش حضرت مرد برساند.

در عین حال نگاهی گذرا به ویژگی های اخلاقی و رفتاری این شهید گرانقدر نمایان میکند که زمانی پای بیت المال وسط می آمد، او با کسی تعارف نداشت.

نقل است که در وقت پاسداری مقدس، مسؤول حامی ای برای پیگیری کاری با موتور به بیرون از محل کار رفته بود و کمی با تأخیر آمد. زمانی سردار احمدی تبار دلیل تأخیر را از او سؤال کرد، پاسخ شنید: زمانی داشتم برمی گشتم، سر راهم رفتم تا از آرایشگاه نوبت بگیرم. همین بیان کافی بود تا سردار را آزرده کند و نقل بکنید:«مسیری که تا آرایشگاه رفتی و برگشتی، در راه بیت المال نبوده و استفاده شخصی کرده ای؛ پس باید هم استهلاک موتور را حساب و توجه کرد کنی و هم پول بنزینی را که به کار برده ای.»

سردار احمدی تبار همچنین با اعضای خانواده و فامیل خود هم رو در بایستی نداشت و چنانچه مسأله ای می دید، تذکر می داد و هیچگاه از حق کوتاه نمی آمد. او خودش تلاش داشت تا همواره نمازهای خود را در نخست وقت و به جماعت بخواند.

نقل است که یکی از اقوام وی که ساکن شهرستان و کارمند بانک بود، میهمان ایشان شد. شب موقع استراحت کن، چراغ ها را خاموش کرد و به آن فامیل نقل کرد: می خواهم در تاریکی چیزی به تو نقل بکنیم.

میهمان مییاندیشد که سردار، نیاز به وامی یا چیزی مانند این دارد؛ لذا به او نقل میکنید که کاملاً در خدمت اوست؛ اما محمود ادامه می دهد:«من دوست ندارم با آدمی که نماز را سبک می شمارد، رفت و آمد داشته باشم. چنانچه دوست داری اینجا بیایی و ما هم به خانه ات بیاییم، باید نماز را بخوانی.»

این طوری بود که سردار محمود احمدی تبار با دقت در دین و احکام شرع، به برادر شهیدش و دیگر شهدای سرافراز لشکر اسلام پیوست و جاودانه شد. این در حالی بود که او بعد از جنگ، هر هفته به دیدار خانواده شهدا می رفت و این رفتار خود را هیچ گاه ترک نکرد.

او اکنون در گلزار شهدای امامزاده علی بن جعفر(ع) قم آرمیده است. روحش خوشحال و یادش گرامی.

-- لطفا نظر دهيد --

نگارش : سيروس د.

استان ها در بخش اخبار سايت سرزه

بیت انتخابی از دیوان حافظ :

شرح شکن زلف خم اندر خم جانان ««« »»» کوته نتوان کرد که اين قصه دراز است



حکایت سردار شهیدی که تفنگش را همسر اولش می دانست!


TT / 141 --- TP / 13%



گردآوری شده توسط : سيروس د.
تاریخ گردآوری : 2016-11-09
در دسته بندی : شهیدی
برچسب ها : حکایت , اولش , تفنگش
مطالب مرتبط

نظرات

لطفا نظرات خود را در مورد فیلم و مطلب بالا بنویسید :