بیتا فرهی: هامون، تقدیر من بود (۸ عکس)

فروش آنلاین هدست واقعیت مجازی - 48 هزار تومان
فروش هدست واقعیت مجازی

بیتا فرهی: هامون، تقدیر من بود

سؤال کردن سن و سال خانم ها کمی جسارت می خواهد، آن هم از زنی که چهره اش با دهه ۷۰ تفاوت زیادی ندارد و روح جوانی همراه اوست، پس سؤال نمیکنیم، اما از او می پرسیم که چطور یک شبه در فیلم یگانه سینمای کشورمان، سوپر استار شد و با ستاره ای از جنس خسرو شکیبای یک زوج هنری را در سینمای کشورمان ساختند.
ماهنامه هنر بازیگری – سعید احمدوند: سؤال کردن سن و سال خانم ها کمی جسارت می خواهد، آن هم از زنی که چهره اش با دهه ۷۰ تفاوت زیادی ندارد و روح جوانی همراه اوست، پس سؤال نمیکنیم، اما از او می پرسیم که چطور یک شبه در فیلم یگانه سینمای کشورمان، سوپر استار شد و با ستاره ای از جنس خسرو شکیبای یک زوج هنری را در سینمای کشورمان ساختند.
و می پرسیم که چطور « مهشید» مرفه «هامون» در روزهای بی رونق سینمای امروز گزیده کارتر از همیشه شده است. و البته سؤال نمیکنم از راز بیتا بودنش در مرام و منش هنرمندانه چرا که از در و دیوار فرهنگی خانه اش و شجره نامه خانواده گی وی ناگفته پیداست که از ریشه ای سترگ ریشه دارد.

«بیتا فرهی» اگرچه دیگر با «هامون» و «کیمیا» در سینمای امروز سوپر استار نیست اما هنوز در اخلاق و رفتار و متانت و اندیشه اش مشهوری آرتیست مانده و این همان چیزی است که او را در سینمای بی فروغ امروز همچنان بی تا نگه داشته است.

در روزهای پایانی بهار به خانه گرم و هنرمندانه اش مهمان شدیم تا دریابیم از چرایی بی تا بودنش در«هامون، کیمیا، بانو، خاک آشنا، خون بازی ، خانه ای روی آب، اعتراض و…، که بارها و بارها او را نامزد و یا برنده جایزه های سینمایی کرد و با گزیده کاری همچنان در ذهن مردمان و هنرمندان جدید نگه داشته است.
عکس شماره ۱ ⇩
عکس بیتا فرهی: هامون، تقدیر من بود

خوش شانس تر از بیتا فرهی هم در سینمای کشورمان هست؟ نخستین بازی دریکی از خوب ترین فیلم های تاریخ سینما، با یکی از خوب ترین کارگردان های در مقابل بازیگری تک…و آغازی برای زوج هنری شدن با همان ستاره.

– بله … قادر هستم نقل بکنیم خوش شانس بودم چون اولین کار سینمایی ام را با آقای مهرجویی شروع کردم و همچنین در مقابل مرحوم خسرو شکیبایی نازنین که البته در همان لحظه شهرت زیادی نداشت بازی کردم. مرحوم شکیبایی بازیگر تئاتر بود و آقای مهرجویی ایشان را برای نقش هامون برگزیدند که در آن فیلم استعداد درجه یک او را در بازگیری شناختم. من بسیار خوش شانس بودم که به طور اتفاقی وارد سینما شدم و با بزرگان فعالیت کردم

اگه آن شب در منزل دایی شما، معرفی بیتا فرهی توسط ناصر چشم آذر به داریوش مهرجویی پیش نمیامد، شاید امروز فقط یک تماشاگر سینما و یا درنهایت یکی از هامون بازها بودید

– می شود گفت تمام این جریان تقدیر بود و من به تقدیر اعتقاد دارم. در رابطه با این که اگه من در آن فیلم بازی نمی کردم آیا امروز از هامون بازها بودم یا نه، باید نقل بکنیم این مساله بسته گی داشت که آیا هامون همین هامون می شد یا این که چیز دیگری از آب در می آمد.

پس از حدود ۳۰سال، می دانید هنوز جمعیت زیادی هامون باز داریم؟

– بله می دانم و با بسیاری نیز برخورد داشتم. بیشتر آنها نسل جوانی هستند که فیلم هامون را بسیار دوست دارند و برخی بارها و بارها این فیلم را نگاه کرده اند تمام دیالوگ های من و مرحوم خسرو شکیبایی را حفظ شده اند.

خودتان سالی چندبار هامون را می نگاه کنید؟

– به طور میانگین سالی ۳ تا ۴ بار.

این فیلم را که می نگاه کنید حسرت هم می خورید؟

– به هر حال آن زمان من در زمان جوانی بودم و در فیلمی بازی کردم که بسیار ویژه بود و تاریخ مصرف نداشت.

شما هم شیفته یا مرید علی عابدینی (علی جونی ) شدید؟

– آقای اکبر مشکات را جدا از شخصیتی که در فیلم داشتند، بسیار دوست دارم. انسان عارف، درویش مسلک و با سوادی بودند. ایشان از دوستان نزدیک آقای مهرجویی است. امروز از این دست انسان ها کم یافت میشود. در همان لحظه با توجه به سنی که داشتم،برایم آدم جالبی بود که متاسفانه بعد ها ارتباط زیادی با ایشان نداشتم. در فیلم هم شخصیت بسیار چشمگیر است. شخصیت علی عابدینی یا علی جونی را بسیار بسیار دوست داشتم.

جالب است که یک نابازیگر به اندازه مرحوم خسرو شکیبایی در این فیلم هوادار یافت و هنوز هم مرداینی دنبال او هستند.

– داریوش مهرجویی به یک طریقی همه ما را از بازگیر تا نابازیگر، جلوی دروبین برد و ما زیستیم و او هامون را ساخت.

زمانی هامون را فعالیت میکردید، متوجه بودید که این فیلم قرار است سرنوشت شما عوض کند؟

– نه … نمیاندیشیدم. البته چون در کنار کارگردان بزرگ و مهم سینما بودیم بی شک کار طبخ کرده و سنجیده ای از آب در می آمد. در آن زمان جوان تر از این حرف ها بودم که بخواهم حدس زنم. هنوز پس از گذشت سال ها هامون خوب ترین فیلم تاریخ سینمای کشورمان لقب گرفته است. در همان لحظه با شناختی که از مهارت فیلم سازی مهرجویی داشتم اما نمیاندیشیدم این فیلم تا این اندازه خوب شود. با گذشت زمان ثابت شد که یک فیلم بسیار درخشان است.

عکس شماره ۲ ⇩
عکس بیتا فرهی: هامون، تقدیر من بود

با توجه به اتفاقی بودن ورودتان به سینما، هدف شما بازی درهمان یک فیلم بود یا این که برای ماندن در حرفه بازیگری آمده بودید؟

– آمده بودم که بمانم و به راهم در بازیگری ادامه دهم. سینما جذابیت های بسیار زیادی دارد که همین جذابیت ها من را به سوی سینما کشاند. پس از هامون هم توصیه های زیادی برای بازی داشتم.

با وجود چند همکاری با شادروان شکیبایی به عنوان زوج هنری، کمتر از دیگران از هم کاری و هم اندیشی با او در رسانه ها حرف زده اید.

– من در ۵ اثر با مرحوم خسرو شکیبایی هم بازی بودم اما در کل آدم رسانه ای و اهل گفت و گو نیستم. شکیبایی یار و یاور پارتنر بسیار خوبی بود و من بسیار زیاد از او یاد گرفتم و همیشه از او یاد می کنم که چه مقدار من را کمک کرد، به مخصوص در فیلم هامون که یک پارتنر درجه یک بود. مرحوم شکیبایی هنگام فیلم برداری برای سیاهی لشگر هم وقت و زمان و عشق قرار میداد، چه برسد به بازیگر مقابلش. پس از هامون در «بانو، زندگی،سرزمین سبز و کیمیا» هم بازی بودیم.

برای آن سیلی مشهور و ناگهانی که در هامون خوردید از شکیبایی دلخور نشدید؟ گویا چند روزی از گروه رفتید چون در فیلم دیده می شود که آن صحنه با سرعت کات می خورد.

– نه…کار را ترک نکردم. آقای مهرجویی ابتدا گفتند که آقای شکیبایی در صحنه زیر گوش ات می زند ، بعد آمدند و گفتند این کار به دلیل این که خطرناک است به انجام نمیرساند. در واقع با مرحوم شکیبایی توافق کرده بودند که بزنند اما به من نقل نکردند تا صحنه طبیعی جلوه کند. در واکنش به آن سیلی جا خورده بودم. قرار بود سیلی را نزند. به دلیل همین شوک من کات شده است. بی درنگ دهانم را که ورم کرده بود گرفتم.

مرحوم شکیبایی دستان سنگینی داشت. یادم هست در صحنه پشت بام که مهشید ملحفه ها را پهن می کند، به طرز ترسناکی از ایشان کتک خوردم تا مکانی که همسایه ها از صدای جیغ من از خانه ها بیرون آمده بودند. پس از این صحنه بود که به داریوش مهرجویی نقل کردم مرحوم خسرو شکیبایی به قصد کشتن می زند.

به مرحوم خسرو شکیبایی هم نقل میکردید؟

– بله…خیلی هم غصه میخورد اما به هر حال فیلم برداری بود و باید صحنه درست و طبیعی گرفته می شد.

گویا مرحوم شکیبایی هم برای این صحنه خیلی غصه خوردند و حتی شنیده ام پس از این صحنه گریستند.

– گریه را یادم نیست اما برای اینکار بسیار غصه خورده بود.

بیش از هامون بازها، در کشورمان خسرو باز داریم که رمانتیک او را دوست دارند. آیا هنوز به خاطره های مشترک همکاری با او مییاندیشید؟

– بله … البته دردسرهای روزمره اجازه نمی دهد که به طور مدام به این خاطره ها اندیشم. گاهی برای مقایسه مییاندیشم که اگه بازیگر دیگری به جای شکیبایی بود قادر میبود این اندازه به من کمک برساند و پارتنر خوبی باشد یا نه.

عکس شماره ۳ ⇩
عکس بیتا فرهی: هامون، تقدیر من بود

کسی هم بوده که بهتر از او به شما در بازی کمک برساند؟

– من با هنرپیشگان زیادی فعالیت کردم و تمام آنها صاحب سبک و حرفه ای بودند و نمی شود گفت که آنها برایم کم قرار دادند. هرکسی در اندازه خودش کمک کرد اما چون اولین کارم را مقابل مرحوم خسرو شکیبایی بازی کردم، این یاد آوری ها در ذهنم بیشتر است

تصویر شما از مرحوم خسرو شکیبایی چه مقدار با تصویر عمومی مردمان از او تفاوت دارد؟

– من آگاهی نمیدارم مردمان چه عکس و تصویری از ایشان دارند. مرحوم شکیبایی انسان مهربان و احساساتی بود. از طرفی هم خسرو یک همسر بی نظیر داشت که همواره برای او سنگ تمام قرار میداد. شکیبایی هم عاشق همسرش بود. من به عنوان یک بازیگر با شخصی بسیار مهربان و احساساتی بازی می کردم که قادر میبود این ویژگی را به بازی اش وارد کند و به طور طبیعی این حس را در بازی به من هم میرساند. با این که او تکنیک در بازیگری می دانست، به صورت موازی عاطفه درونش با تکنیک در بازی اش جاری می شد. من هنوز پس از گذشت این همه سال تکنیک زیادی آگاهی نمیدارم و بازیگر حسی هستم.

البته بازی های شما نمایان نمیکند که تکنیک آگاهی نمیدارید.

– شادم که کمبود تکنیک هنرپیشگی ام در نقش ها حس نشده است.

پیش از هامون در مدرسه هنری ایالات متحده تحصیل کردید و در آنجا علاقه ای به بازیگری تئاتر و فیلم نیافتید؟

– سال ۵۷ به ایالات متحده رفتم و مدتی بعد وارد مدرسه هنری شدم. در همان لحظه هدفی برای بازیگری نداشتم. ۱۳۶۰ به کشورمان بازگشتم و پس از چند سال بازی در هامون ارائه داده شد.

چطور بدون تجربه قبلی چنین بازی سختی را پذیرفتید؟

– نخست کمی جا خوردم و پذیرش آن نقش برایم معضل بود اما چون با کارهای آقای مهرجویی آشنا بودم و آگاهی میداشتم ایشان کارگردان به نام و با شخصیتی هستند، به خودم نقل کردم این همان شانس است که در خانه ام را زده است، پس پذیرفتم. ابتدا از من تست صدا و دوربین گرفتند و قابل قبول بود. روز نخست فیلم برداری قرار بود سکانس کتاب سرا را بگیریم. آن روز آقای مهرجویی همراه همسرشان دنبال من آمدند و باهم به لوکیشن رفتیم و من خیلی راحت برای اولین بار در مقابل دوربین بازی کردم

عکس شماره ۴ ⇩
عکس بیتا فرهی: هامون، تقدیر من بود

بسیاری تصور می کنند که شخصیت شما بسیار به «مهشید» در «هامون» نزدیک است. دکور خانه شما که چنین نقل میکنید.

– شاید چیزهایی از آن شخصیت در وجود من هم باشد. من خطاطی و یک سری کارهای هنری به انجام رسانده ام اما تاکنون نقاشی نکردم.

مرحوم خسرو شکیبایی پس از هامون ۳۰ اثر دیگر بازی کرد و همه نقش ها با هم متفاوت و در ژانر های گوناگون بودند اما بسیاری بر این باورند که خسرو در شخصیت هامون گیر کرد. آیا در رابطه با بیتا فرهی هم این پیش آمد؟

– خیر … من هیچ جا در مهشید گیر نکردم. این بیتا فرهی که با شما صحبت می کند، در فیلم هایم شخصیت دیگری است. اشتباه بزرگی است که بازیگر در یکی از شخصیت هایی که بازی کرده گیر کند چون اتفاق خوبی برای بازیگر نخواهد افتاد.

فیلم«هامون بازها»ی مانی حقیقی و تئاتر« هامون بازها»ی رحمانیان را نگاه کرده اید؟

– فیلم را نه اما تئاترش را دوبار نگاه کردم و بسیار زیاد دوست داشتم. یک بار در خدمت آقای مهرجویی و بار دیگر همراه همسر ایشان به تماشای نمایش نشستیم. کارهای آقای رحمانیان را خیلی دوست دارم. امیدوارم اگه روزی در تئاتر توصیه ای به من شد در آثاری مثل اکرانهای ایشان باشد.

پس از «هامون» در «بانو» حاضر بودید. گویا این نقش را داریوش مهرجویی برای شما نوشته بود؟

– در مکانی اشاره داشتند که فیلم نامه بانو را با توجه به شخصیت خود من نگاشته اند. شاید در هامون، برداشت هایی از شخصیت ام داشتند که بانو را نگاشتند چون پس از اکران هامون، فیلم نامه بانو را به من منتقل کردند. به یاد دارم که در همان لحظه برای این که صحنه های زمستانی فیلم طبیعی جلوه کند، ۳ ماه منتظر تغییر فصل ماندیم. متاسفانه پس از پایان کار، فیلم توقیف شد. اگه زمان خودش اکران می شد می درخشید.

عکس شماره ۵ ⇩
عکس بیتا فرهی: هامون، تقدیر من بود

چرا پس از بانو در دیگر فیلم های مهرجویی مکانی نداشتید؟

– بی شک در پروژه های بعدی ایشان نقشی برای من موجود نبوده است. آرزوی من این است که در فیلم های آقای مهرجویی بازی کنم. البته برای فیلم«سارا» هم پیشنهاد بازی دادند که نتوانستنم همراهی شان کنم. شاید نبود این همراهی و فاصله بین همکاری ها باعث شد که دیگر نقشی برایم در فیلم های ایشان نباشد.

احساس نمی کنید که «بانو» به نوعی یک «هامون» زنانه باشد؟

– به نوعی می شود گفت درست است چرا که در بانو هم ما با سرگشتگی های یک زن روبرو می شویم. داستان خیلی خوشگلی دارد. تهاجمی که به این زن و حریم خانه اش می شود خیلی زیبا نمایش داده شده است و من آن قصه و فیلم را بسیار دوست دارم.

«کیمیا»ی احمدرضا درویش هم از فیلم های ماندگار شما شد. با این که در ۸ سال جنگ در کشورمان نبودید اما بازی بسیار باورپذیری داشتید. کیمیا بیش از همه آثار، حتی بیش از هامون،شمارا به جامعه و عموم مردمان شناساند.

– دو چیز در این فیلم خیلی اهمیتی می دارد که باعث ماندگاری آن شده است.بکی نمایش دادن زمان جنگ و دیگری داستان زن نازایی که در قصه حضور دارد. یکی از علل ماندگار آن هم حضور گروه هنرپیشگان این فیلم است. همچنین دو بخش بودن تاریخ داستان فیلم نامه هم گیرا بود؛ بخشی در جنگ و بخشی سال ها پس از جنگ. این دو جریان کنار هم باعث شده بود تا یک قصه و درام گیرا ساخته شود که مورد پسند عموم بود.

چه شد که پس از سه فیلم درخشان، به سراغ فیلم تجاری«هتل کارتن» رفتید؟

– آقای الوند از کارگردان های کهنه کشورمان هستند و من به ایشان اعتقاد داشتم. به هر حال من بازیگر هستم و باید بازی کنم و نمی شود صبر بکنم تا کارگردان های هنری با داستانهای آنچنانی به سراغم بیایند. در کارنامه کاری ام «شیش و بش» و «ولایت عشق» را هم کارکرده ام که هیچ ربطی به هم ندارند. بازیگر همواره باید بازی کند و در حال تجربه باشد.

«اعتراض»، «خانه ای روی آب» و «خون بازی» دوباره شما را به آثار پرتوان بازگرداند، به مخصوص تناقض پررنگ شخصیت شما باشخصیت فیلم «اعتراض».

– شخصیتم در «اعتراض» را بسیار دوست دارم چون تفاوت زیادی با دیگر نقش هایم داشت. دوست ندارم کلیشه شوم و همیشه نقش خانمهای مرفه را بازی کنم و دلم می خواهد شخصیتی بسیار دورتر از این نقش ها را آزمایم.

البته بیشتر آماده کننده ها قدرت ریسک کردن ندارند تا نقش هایی به دور از شخصیت های کلیشه ای به بازیگر بدهند.

– همین طور است. یک بار از طرف خانم درخشنده توصیه ای برای بازی داشتم در آن پروژه باید نقش یک زن قاچاقچی را بازی می کردم. متاسفانه فیلم نامه ایشان دستخوش تغییراتی شد و با وجود تست گریه کنم، این همکاری بوجود نیامد. اینشکلی نقش ها جای بازی و کار بسیار زیادی دارند. نقش های کلیشه ای برای بازگیر بسیار خسته کننده است و این کسالت به مرور زمان در ذهن مخاطب هم جا می افتد و آن بازیگر را در آن کلیشه نگه می دارد.

عکس شماره ۶ ⇩
عکس بیتا فرهی: هامون، تقدیر من بود

«پارک وی» نقطه عطفی در کارنامه شما حساب میشود. از این فیلم تجاری ضعیف فریدون جیرانی، زمان فیلم های غیر درخشان شما هم بوجود آمد و به یاد دارم که در آن سال به این فیلم اعتراض داشتید.

– «پارک وی» فیلم خوبی بود و در زمان خودش هم خوب به فروش رساند و من به گریه کنم خود در یکی از سکانس ها اعتراض داشتم. پس از آن بود که مطلب اعتراضی خود را به نشریه ها دادم و به نوعی موضوع رسانه ای شد. پارک وی هم تجریه خوبی بود و من در آن، نقش یک زن روانی را بازی می کردم که بازی در این نقش در کنار کارگردانی آقای جیرانی برایم خیلی گیرا بود. اما در رابطه با غیر درخشان شدن فیلم ها باید نقل بکنیم که من تنها تقصیرکار این جریان نیستم و مییاندیشم به بخش های دیگری ارتباط مییابد.

همه عوامل از کارگردان و آماده کننده کاربلد تا محیط حرفه ای که باید در اختیار بازیگر بگذارند، دیگر نیست، در نتیجه بازیگر مجبور است دست روی گزینه ها و پروژه هایی گذارد که نباید قرار بدهد. از طرف دیگر با گذر عمر و گذشتن از مرز سن جوانی، شانس ها و توصیه های بهتر کاهش داده میشود. نقش ها و زمان بازی ها درفیلم، کوتاه می شود و دیگر فقط نقش مادر را به خانم ها می دهند.

در فرنگ این پیش نمییاید و هنگامی که هنرپیشگان پا به سن قرار میدهند با توجه به قابلیتهایی ایشان امکان می دارد در پروژه هایی مشهور از آنها بهره گیرند گاه در آن نقش ها می درخشند؛ حتی اگه آن نقش به سن و سال بازیگر رابطه ای نداشته باشد. در کشورمان به بازیگری که ۴۰ ساله گی را طی کرده است نقش مادری می دهند که یک بچه ۲۵ ساله دارد. این عاقبت زنهای بازیگر جوان سینمای ما است.

شانس و رابطه از بزرگترین ویژگی های بازیگری در کشورمان است.آیا در کشورهای دیگر هم این دو عامل، اصل است؟

– به مورد خوبی اشاره کردید. در سینمای ما شانس و رابطه خیلی اهمیت دارد و البته در همه جای دنیا به نوعی این اتفاق وجود دارد. من به تقدیر خیلی اعتقاد دارم و شانس را هم خانواده تقدیر می دانم. اعتقاد دارم که همه چیز در دنیا چیده شده و همه چیز در این چیدمان معلوم است و در زمان خودش به سراغ شما می آید.

یک دلیل کم کاری شما هم به واسطه نرفتن به سمت باندهای سینمایی است که در یک دهه گذشته هنر کشورمان را در اختیار گرفته اند.

– بله … من زندگی خودم را دارم و خیلی دنبال این گروها نیستم و هیچ کدام از این افراد و گروه ها را نمی شناسم. فقط اطلاع دارم که چنین گروه هایی وجود دارند که نقش ها را به هم پاس می دهند. به هر حال من از هنرپیشگان بی حاشیه هستم و از این رویه شادم و آرامش خوبی برای خودم دارم.

عکس شماره ۷ ⇩
عکس بیتا فرهی: هامون، تقدیر من بود

درست است که سینمای ما دیگر آثار نورانی ای همچون« هامون» و «کیمیا» ندارد اما گویا شما هم به دلیل نگاه کردن نوه خود در پاریس برخی توصیه های خوب را از دست می دهید ؟

– نه … من زیاد پاریس نمی روم. این داستان ها را برخی رسانه ها اعلام می کنند چون بعضی ها می خواهند یک بازیگر را با هر ترفندی کم فعالیت کنند. مدتی است هر کس را که می نگاه کنم نقل میکنید شما فرانسه نبودید؟ در صورتی که من در نهایت سالی یه ماه برای نگاه کردن نوه ام در پاریس هستم.

چرا در این سال ها هیچ گاه تجربه تئاتر را به کارنامه خود نیافزودید؟

– تئاتر یک مقوله هنری بسیار سخت است. البته در طی این سال ها توصیه های تئاتری داشتم به مخصوص در زمان هامون، اما چون تجربه تئاتر را نداشتم به آنها جواب منفی دادم. شاید در آینده ای نزدیک اگه نمایش نامه و مکان اجرایی خوبی باشد، این تجربه را هم به دست آورم.

کوله بار سه دهه بازیگری، چه تجربه ای برای بیتا فرهی داشته که حاضر شده عمر خود را در آن مخارج کند؟

– همواره یک جریانی من را جلو می برد. گاهی درباره این جریان عمیق اندیشیده و قدم برداشتم و گاهی هم فقط رفته ام و فعالیت کردم برای این که انگیزه کار داشتم و از طرفی هم از بیکاری بیزار بودم.

هرچند اتفاقی به بازیگری آمدید، پس از حدود ۳۰سال کار و۲۰فیلم که بازی کردید، اگه امروز برای همیشه سینما را کنار قرار بدهید در این سن و سال چه چیزی را از دست می دهید؟

– مردمان را خیلی دوست دارم و به محبوبیت بیش از شهرت اهمیت می دهم. دوست دارم دوست داشتنی دل مردمان باشم. احساس می کنم آدم مردمی هستم و اگه روزی کارم را کنار قرار بدهم باز من را می شناسند و آن چیزی را که دلم از مردمان می خواهد از آنها می گیرم اما برای خودم اگه فعالیت نکنم بی شک یک خلأ به وجود مییاید. در بیکاری هنرمند یک خلوتی بر انسان سایه می اندازد که زیاد خوب و جالب نیست.

و برای پر کردن این خلأ چه می کنید؟

– همیشه مییاندیشم که ای کاش سرمایه ای برای افتتاح یک کتاب به فروش رسانی دنج و کوچولو در یک جای خوب و عالی داشتم. یک کافه کتاب که بشود در آن یک قهوه خوب آشامید، یک کتاب خوب خواند و یک موسیقی خوب گوش داد. دوست دارم چنین کارهای را به انجام رسانم.

عکس شماره ۸ ⇩
عکس بیتا فرهی: هامون، تقدیر من بود
و …

– سپاسگزارم از شما که در این قحطی بی مهری ها به من مهر دادید.

– براى بالا بردن کيفيت سايت سرزه لطفا نظرات سازنده خود را در انتهاى صفحه براى ما بنويسيد –

نگارش : سپند ا.

درباره بازیگران و چهره ها در بخش فرهنگی و هنری سايت سرزه

بیت انتخابی از دیوان حافظ :

يک قصه بيش نيست غم عشق وين عجب
««« »»»
کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است

بیتا فرهی: هامون، تقدیر من بود (۸ عکس)

TT / 437 — TP / 12%

با دیگران به اشتراک بگذارید

نظر دهید

لطفا جواب سئوال زیر را بدهید *