ما بیشتر از مرده پرستی، خودپرستیم (۵ عکس)

ما بیشتر از مرده پرستی، خودپرستیم

آیین عزاداری برای درگذشتگان در کشورمان شامل سه مرحله می شود، آیینی که برای تطهیر جسد انجام می شود، آیین ویژه به تدفین و آیینی که برای کمک به بازماندگان به جا آورده می شود.
ماهنامه نسیم بیداری – فاطمه عمیدی: آیین عزاداری برای درگذشتگان در کشورمان شامل سه مرحله می شود، آیینی که برای تطهیر جسد انجام می شود، آیین ویژه به تدفین و آیینی که برای کمک به بازماندگان به جا آورده می شود. برگزاری این آیین ها در کشورمان بسیار مفصل و پر است از جزییات که گاهی هم بسیار طولانی می شود. اما اینکه آیین ها از کجا آمده اند؟
چرا ما باید سه و هفت و سال برای مردگان خود بگیریم؟ و فلسفه برگزاری این رسومات چه چیزی است؟ سوالاتی هستند که در مصاحبه با جبار رحمانی سرپرست کنونی گروه مطالعات فرهنگی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، انسان شناس و یکی از معدود محققانی که درباره آیین عزاداری در کشورمان سرگرم پژوهش است، به مصاحبه نشستیم.
تصویر و عکس شماره ۱ ⇩
تصویر و عکس ما بیشتر از فوت شده پرستی، خودپرستیم

ما ایرانیان رسوم و آیین ویژه ای در برگزاری عزاداری هایمان داریم. مانند برگزاری شب سوم و هفتم و چهلم و سال و تنوع وسیعی از نوع برگزاری آن ها اولین پرسشی که در این رابطه رقم میخورد این است که فلسفه وجودی بوجود آیی چنین رسوم و آیین هایی در فرهنگ ایرانیان چه بوده است؟

این آیین برای وقتی است که کسی فوت میشود و شما می خواهید بازماندگان را تسکین دهید. وقتی کسی فوت میشود، بالاخره عزیز است، پدری است، مادری است، بچه ای است یا کسی است ک در یک شبکه روابط اجتماعی واقع بوده است. وقتی کسی یک دفعه کنار زده میشود، این شبکه به هم می خورد و همه به هم می ریزند. هرچه بازماندگان به فوت شده نزدیک تر باشند، بیشتر آزار داده میشوند. از این رو نیاز به تسکین دارند. تسکین دادن به چه چیزی است؟ به یک سری گزاره های کلی ماورای یه عقلانی هم نیستند، بلکه نوعی از جهان بینی هستند که خودمان را به آن ها ارجاع می دهیم تا آرام شویم.
مثلا می گویید مرگ حق است. چون وقتی عزیز کسی فوت میشود، اولین پرسشی که از خود سؤال میکند این است که چرا عزیز من مرد؟ چرا رفت؟ و جوابی که به او می دهند این است که به او می گویند مرگ حق است. درواقع یک پاسخ اعتقادی به او می دهند. یا می گویند دنیا پوچ است و آدم ها می آیند و می روند. یک کلاه جهان بینی بر سر زندگی قرار میدهند تا ارزش مرگ زیاد بشود و شما آسانتر آن را تحمل کنید.
این ها مکانیسم های تحمل پذیر کردن مرگ است. در زندگی چیزهایی هست که وقتی رخ می دهند قادر نیستید حلشان کنید. مرگ عزیزتان شما را کلافه می کند. ببخشید این مثال را می خانمم یک عزیزی را انتخاب بکنید و تصور کنید که او می خواهد فوت بشود. همه چیز به هم می خورد. وقتی شما با مساله ای مواجه هستید که کل زندگی شما، هویت و هستی تا نظم معنایی زندگی شما به آن وابسته است، اما به ناگاه دیدتان نسبت به آن هم به هم می خورد، آن وقت باید به گونه ای حلش کنید. اینجا مکانیسم هایی فعال می شوند که به آن می گویند حل کردن مساله. حل به معنای رفع آن نیست. او فوت شده است، ولی این مرگ را تحمل پذیرش می کنید تا بتوانید به شیوه مثبت و سازنده تحملش کنید. تا بتوانید به زندگی برگردید.
یعنی هم مرگ او را بپذیرید که رفته و هم اینکه دوباره نظم را سر مکانش بگذاید و نظم زندگی تان را برگردانید. این چیزی است که کل آیین های مرگ به انجام میرساند، یعنی آیین هایی مثل سوم، هفتم و چهلم و…
اگه می بینیم هرچقدر که سیستم پیوندها سفت و سخت تر است، آیین ها نیز سفت و سخت تر و شکوهمند تر می شوند. ضایعه هرچقدر بزرگ تر باشد، آیین هایش هم سخت تر و گسترده تر می شود. به دلیل همین هم رحلت کرده چون دستگاه های خویشاوندی و روابط زیاد و گسترده تر بود، وقتی کسی فوت میشد، کنده شدنش از جامعه ای که در آن زندگی میکرد، سخت تر می شد، از این رو آیین های گوناگونی قرار میدادند تا طی مراحل مختلف، این مساله حل شود. شما شدت عزاداری در یک خانواده عزادار را نگاه بکنید.
مجلس روز نخست، روز سوم، روز هفتم، روز چهلم و سال که می رسد گویا مراسم ها در یک سراشیبی قرار دارند و از شدتشان آرام آرام کاهش داده میشود. دیگر آن شدت و هیجان و فشار روز هفتم و سوم را ندارند. انگار برگزاری این مراسم ها پله پله فتیله فشار و غم و اندوه را پایین می کشند و یاری میرساند تا شما بی تابی ها، پریشانیها و دغدغه هایتان را حل کنید و به هوش آیید و شروع به زیید و به آن سامان دهید.
«حالا او رفته اما زندگی که تعطیل نشده» چیزی که همیشه می گویند یا مثلا به مادری که همسرش فوت شده و بچه دارد، می گویند او رفت. برای زندگی فرزندهایت باید زندگی کنی چون نمی توانی آن ها را ول کنی. اینکه او رفته و دیگر بر نمی گردد. مساله ای است که باید حلش کنید و ه زندگی برگردید. کاری که آیین های عزاداری می کنند همین است. شما اینگونه کم کم زندگی را دوباره شروع می کنید.

درواقع می توان گفت آیین عزاداری برای تسکین رنج زنده ها دیزاین شده اند؟


رنجی که شما به عنوان عزادار می کشید باید معنادار شود، شما قادر نیستید به عقب برگردید و فوت شده را زنده کنید از این رو باید این رنج را طوری بفهمید که اذیتتان ندهد. از آن طرف هم باید به زندگی برگردید. ولی بدون آن آدمی که از دست داده اید. شما دیگر او را ندارید، حال این فرد یا همسر است یا برادر یا دوست و همکار. هرچیزی که هست، باید بدون آن به زندگی برگردیم. اینجاست که تمام آیین ها به کار می آیند تا آن رنج و فقدان را معنادار کنند و به شما یاری رسانند به زندگی برگردید. این کمک می تواند هم به یک فرد باشد و هم به یک خانواده یا قبیله.
آیین ها بیش از اینکه مربوط به خود فوت شده باشند مربوط به زندگان هستند. یعنی در آیین ها به فوت شده ها نباید توجه کرد، بلکه باید به زنده ها توجه بکنیم.

تصویر و عکس شماره ۲ ⇩
تصویر و عکس ما بیشتر از فوت شده پرستی، خودپرستیم
آیا فرم ثابتی برای آیین های عزاداری در کشورمان وجود دارد؟ یا اقوام مختلف، رسوم ویژه به خودشان را دارند که به کل متفاوت از آیین و رسوم دیگر اقوام است؟

در نگاه کلی، آیین های مرگ تقریبا شبیه هم هستند. یک نفر فوت میشود، آن وقت یک بدن فوت شده داریم. روی این بدن باید یک سری رسومی انجام شود. تدفین شود و پس از آن مهمانی ای انجام شود. همه اقوام این مراحل رادارند. تطهیر بدن، تدفینش و مراسم پس از آن را.

منظور شما فقط در کشورمان است یا تمام اقوام دنیا؟


هم در کشورمان و هم بیرون از کشورمان (که فعلا در بحث الان خود به آن ها کاری ندارم) همه این سه مرحله را دارند، ولی بسته به محیط های فرهنگی مختلف و اقوام و حوزه های فرهنگی، تاکیدشان بر بخش های مختلف فرق می دارد؛ مثلا اگه به مناطقی در زاهدان بروید آیین های پس از مرگ خیلی مفصل نیست یا در بعضی از این آیین ها، حنس مخالف حق حضور ندارد. مثلا اجازه نمی دهند به هنگام تدفین، خانمها حاضر باشند یا در بعضی دیگر از اقوام اصلا اجازه نمی دهند خانمها در بخش هایی از مراسم حاضر باشند. مثل مهمانی ای که روز نخست پس از تدفین می گیرند و خانمها حق ندارند به مسجد بروند بلکه فقط مردها می روند.
یک سری تنوع یا قواعد ضمنی در هر قومی وجود دارد که بنا بر آن، یک سری کارها را باید فقط عده ای به انجام رسانند. مثل اینکه تدفین مرد را باید مردم به انجام رساند یا مواقعی که جنازه را می خواهند در قبر قرار بدهند، آدم های ویژه ای می توانند این کار را بکنند و هر کسی اجازه این کار را ندارد، بلکه باید نسبت ویژه ای با متوفی داشته باشد. یعنی یک سری نسبت ها قادر نیستند این کار به انجام رسانند.
بسته به این سه مرحله ای که نقل کردم، یعنی تطهیر بدن، تدفین و پس از تدفین، قواعد متعددی در باورها، اقوام و ادیان مختلف وجود دارد. اما همه آن ها این سه مرحله را دارند و برمبنای آن مهمانی ای را برنامه ریزی می کنند که این برنامه ریزی ها با هم فرق می دارد.
مواقعی محرومیت های جنسیتی داریم، مواقعی دیگر محرومیت های نسبیتی. مثلا در مکانی بچه ها نباید حاضر باشند. این نسبت ها فرق می دارد. به همین خاطر پلت فرم کلی آن به تعبیری مشابه است. ولی به عرصه تجلی محیطی که می رسد و در زمینه تاریخی قرار می گیرد اشکال متنوعی به خود می گیرد. ولی در کل تمام این مهمانیهای متنوع قابل فهم هستند چون تمام تفاوت هایی که توضیح دادم در نهایت می خواهند از یک طرف یک فقدان را معنادار کنند و از طرف دیگر به آن جامعه و گروه (که می تواند خانواده، فامیل، قبیله یا شبکه ای از روابط باشد) فرصت و انرژی بدهند که خود را نو سازی کند. ما از تمام آیین های مرگ بهره میگیریم که خودمان و فرهنگمان را نو سازی کنیم.
ما تحقیقاتی داریم که نمایان میکند آیین های تدفین برای قبایل عشایری نقش بسیار اهمیتی می داری دارد، چون آنجاست که آن ها بر آن میشوند خان بعدی چه کسی باشد. این کار باید به سرعت انجام شود تا جامعه از هم نپاشد. درواقع شما با آیین ها بیش از همه، جامعه را نو سازی می کنید. مثل خودروای که چپ شده است، باید آن را به سرعت سر مکانش برگردانید. گروهی که داغ دیده است باید دوباره انسجامش را کشف بکند. چون کنده شدن یک عزیز، این انسجام را برطرف کرده و همه دچار تشتت و سردرگمی شده اند، اما آیین ها یاری میرسانند تا به زندگی برگردیم.

آیین و رسم هایی چون یک سال اصلاح نکردن، یک سال مشکی بر تن کردن، یک سال در هیچ شادی شرکت نکردن تا چه حد در این نو سازی نقش می دارند؟ چون انتقادی که وجود دارد این است که این نوع رفتارها، زیاده روی و افراط در به جا آوردن آیین های عزاداری است. گویا به زور می خواهیم فرد فوت شده و غم از دست دادن وی را هر طور شده، جدید نگاه داریم و قرار ندهیم تسلی کشف بکنیم.


باز هم نقل میکنیم، یک روش و تلقی این است که بینیم و نگاه بکنیم که چه مقدار می توانیم با فوت شده هایمان زییم. فوت شده ها نیازی به این مسائل ندارند، بلکه این ما هستیم که می خواهیم با آن ها زییم. یعنی درواقع فوت شده برای ما اهمیتی نمی دارد. اینکه می بینید در فرهنگی باستانی ما بازماندگان حداقل از چهل روز تا یک سال حال میکاپ و آرایش سر و صورت و غیره را ندارند، چه مرد و چه زن، بخشی ناشی از این نیست که فوت شده را می خواهیم زنده کنیم، بلکه می خواهیم نمایان کنیم ما آدم های وفاداری نسبت به فوت شده مان هستیم. می خواهیم تعلق احساسی مان را نمایان کنیم. می خواهیم عمق رابطه وفاداری مان را نمایان کنیم. می خواهیم خوبی خودمان، پایبندی و تعهدمان را نمایان کنیم. از این رو این احساساتمان را در ظاهر به این شکل نمایان میکنیم.
ما با خود می گوییم عزیز ما رفته، چه مقدار برای ما عزیز است؟ چطور خودم را نمایان کنم که من دیگر در فقدان او لذتی نمی خوبم؟ از این رو در فقدان او دیگر میکاپ و آرایش نمی کنم، در فقدان او در مجالس شادی شرکت نمی کنم و رفتارهایی از این دست را برای نمایان کردن این غم ابراز می کنم. ما دقیقا همین کار را می کنیم. هر چه محیط ها محدودتر و پیوندها شدیدتر باشد، تعلقات عاطفی شدیدتر و پیوندها ابعاد بیشتری دارند، از این رو چنین رفتارهایی تجلی بیشتری دارند.
در محیط های محدودتر فردیت خیلی تعریف نمی شد، چون هویت جمعی خیلی اهمیتی داشت و هیچ کسی با هویت فردی خودش تعریف نمی شد. بخشی از هویت افراد را پیوندشان با افراد تشکیل می داد. عموما افراد با هویت جمعی تعریف می شدند از این رو وقتی فردی فوت میشد درواقع بخشی از هویت فرد بازمانده نابود میشد. از این رو اهمیت این مرگ چندین برابر می شد. بالاخص مرگ پدر، برادر، فرزند و فرزند و مرگ یک فرد مذکر در این محیط ها سنگین تر می شد. اینجا بود که بازماندگان برای اینکه وفاداری، تعلق، داغداری و بار عاطفی خود را نمایان کنند یک سال به این شکل خود را تحت فشار قرار میدادند تا نمایان کنند من در این غم آدم جدی ای هستم.

چرا در آیین های ما برای نو سازی جمع یا جامعه از زیانهای مرگ یک فرد یا افراد، تنها غمگساری یا آیین هایی که بیشتر ابعاد غمگینانه دارند کارساز است؟


در بعضی دستگاه های فرهنگی به هر نحو فضاهای فوران احساس جمعی باید خودشان را نو سازی کنند. این فضاها یا شادمانه هستند یا اندوهگینانه. هر دو اوج عاطفه و اوج محیط عاطفی جامعه هستند. به علل تاریخی، اجتماعی و فرهنگی، دستگاه های ما بالاخص در فضاهای شیعی، برای نو سازی فوران های جمعی بیشتر روی فضاهای اندوه زوم کرده است. به همین خاطر است که می بینیم برای ما آیین های اندوه بار مهم ترهستند و برای ما محوریت دارند. حالا می تواند عزاداری فردی باشد یا عزاداری مذهبی.
ما دعا می خوانیم، با خدا مصاحبه می کنیم، روضه می خوانیم و میگرییم. قادر نیستیم با خیلی از چیزها شادمانه مواجه شویم. یعنی فرهنگ مواجه شادمانه در ما ضعیف است. به همین خاطر میلادهای ما خیلی ضعیف تر از عزاداری هایمان است. اگه عالیت های عزاداری را در محیط امروز کشورمان انتخاب بکنید و کنار هم قرار بدهیم شاید دو یا سه ماه باشد، شاید هم بیشتر. ولی اگه عالیت های شادمانه را کنار هم قرار بدهید، قادر نیستید به یک ماه هم برسانیدش. این نمایان میکند که وزن بار عاطفی آیین های غمدار، در فرهنگ ما زیاد است و ما اینشکلی خودمان را می سازیم. چون در هر صورت جامعه باید با کمک یک مکانیسم خودش را بسازد. یا شادمانه یا اندوهگینانه. جامعه ما به دلایلی به سمت مکانیسم های اندوهگینانه رفته است، به همین خاطر آینن های اندوه برجسته است.
وقتی در دستگاه های عشایری مرکزی و جنوب کشورمان بینید وقتی یک نفر فوت میشود کل سیستم به هم می ریزد. همه جمع می شوند، از هر جای کشورمان و حتی از بیرون از کشورمان بر می گردند به محل سکونتشان و مراسم بسیار پیچیده ای را به انجام میرسانند تا نمایان کنند با وجود عدم یک عزیز اما هنوز هویت جمعی شان سر مکانش است. یعنی در همین اندوه، هویت جمعی خودشان را نمایان میکنند.

تصویر و عکس شماره ۳ ⇩
تصویر و عکس ما بیشتر از فوت شده پرستی، خودپرستیم
شاید برای همین باشد که در کشورمان اکثر پیوندها، آشتی ها و رفع کدورت ها نیز در مهمانیهای عزاداری انجام می شود تا مهمانیهای شادی.

بله، اینجاست که همین مراسم عزاداری مبدل میشود به آن لحظه ای که همه ییوندهای گسسته شده یا ضعیف شده می خواهند خودشان را دوباره جوش دهند. از این رو امکان می دارد در نشاطها با هم آشتی نکنیم، ولی در عزاها حتما آشتی می کنیم. انگار قدرت این نوع آیین ها برای اینکه ما را دوباره به هم نزدیک کند بیشتر است. ما در طول تاریخ آموختیم اینجاست که سوت پایان بازی برای ما زده می شود و این آخرین فرصت ماست. پس باید با هم باشیم.

اگه بخواهیم تاریخی بینیم به وعده شما این آمیخته شدگی با غم از کجا می آید و بر اساس چه ویژگی هایی است؟


من به صورت مدون پژوهش نکرده ام اما اینکه چه شد آیین عزاداری در اجتماعات حوزه مرکزی فلات کشورمان (چون در حوزه های غرب و شرق عزاداری به آن مفهومی که ما در مرکز مییازماییم برجسته نیست و مرگ و آیین های مرگ خیلی با سرعت به پایان رسانده میشوند) برجسته شد، باید گفت بخشی از آن از موقعیت های اجتماعی ما ناشی می شود. در طی تاریخ، مردم این بخش چون دائما در اضطراب و فشار و سرکوب بودند، بالاخص اجتماعات شیعی به این سمت رفتند که با آیین های عزاداری، خود را نو سازی کنند، چون همه بزرگانشان شهید می شدند.

درواقع با مرگ خیلی مانوس بودند.


بله. به این خاطر که مرگ، نقطه عطف های تاریخی این ها را تشکیل می دهد. یعنی تراژدی، چون به تعبیری موقعیتی تراژیک داشتند. نقطه عطف های ترایخ قدسی آن ها لحظات مرگ است. مرگ عزیزان، مرگ قدیسان و مرگ رهبران. در نتیجه تاریخ را اینشکلی میازمودند. موقعیت اجتماعی هم که سرکوب است و هی بر سر شما می زنند. آن وقت به چه سمتی می روید؟
موقعیت زندگی شان دردآور و اندوه بار بود. موقعیت تاریخ قدسی آن ها نیز اندوه بار بود. این دو با هم یکی می شوند. آن وقت آن چیزی که جامعه می تواند به کمک آن فوران احساسی عاطفی و شور اجتماعی اش را مهار کند اندوه است.
شیعه برای اینکه خودش را در تاریخ نمایان کند از مکانیسم های عزاداری بهره میگیرد. هر جا استقرار یک اجتماع شیعی را می بینید با آیین های عزاداری می بینید و هرجا جامعه و گروهی آیین های عزاداری خود را کنار قرار داده، نابود شده و منحل شده است. شما قادر نیستید اجتماع شیعی نمایان کنید که آیین عزاداری نداشته باشد. محال است، بی برو برگرد همه آن ها دارند. چون هر جا این آیین را کنار گذاشتند منحل شدند. حالا چنین فرهنگی را انتخاب بکنید که چطور مستعد اندوه است.

پس می توان گفت درواقع این نوع آیین و رسوم در عزاداری ها متعلق به فرهنگ خود ایرانی هاست و نمی توان ادعا کرد که فرهنگ اسلامی یا اعراب یا نقاط دیگر و ملت های دیگر روی ما مؤثر بوده است؟


بله. تشیع ایرانی است که در بر می داری این قدر عزادار است. مثلا چندوقت پیش شاه سعودی ها مرد. او هم اکنون نه مقبره ای دارد نه عزاداری آن چنانی برایش انجام شد. چون اصلا سیستم آن ها اجازه چنین کارهایی را نمی دهد. در کشورمان باستان نیز اندوه برای مردگان مجاز نبوده است. چون بنا بر باروهای آن ها، بازماندگان هرچقدر بیشتر گریند، فوت شده شان در آن دنیا عذاب بیشتری می نگاه کند. یعنی شما حق ندارید گریه، شیون و زاری کنید. چون فوت شده عذاب می نگاه کند. آن ها معتقد بودند که روح فوت شده از پلی رد می شود که شبیه پل صراط در اسلام است. اگه شما گریه و شیون و زاری کنید او با عذاب از این پل می گذرد. البته در سنت اسلامی هم اجازه عزاداری طولانی مدت و شدید را به ما نمی دهد. مثل اینکه شما ۴۰ روز گریید یا بر سر خودتان بزنید و به خود آسیب منتقل بکنید.

پس به تعبیری این سبک و سیاق عزاداری ویژه به تشیع ایرانی است و نسبت زیادی با اسلام غالب در جهان و یا اساس سنت های اسلامی ندارد؟


نه این نوع عزاداری برای سنت اسلامی نیست. سنت اسلامی اجازه عزاداری با این شدت و حدت را نمی دهد. شما وقتی در احادیث اولیه نگاه می کنید می بینید که اصلا به شما نقل نمیکنید چهل روز عزاداری کنید. مثلا تاکید می کند که در روزی مانند روز عاشورا حزن خود را نمایان کنید. فقط می گوید روز عاشورا. اصلا نقل نکرده از نخست محرم شروع کنید عزاداری راه بیندازید تا انتهای آن. این رسم ها در اجتماعی شیعی بعدها به وجود مییاید.

درواقع می توان گفت سبک عزاداری ایرانیان بر نوع عزاداری در ایام محرم نیز مؤثر بوده است؟


بله. این نوع عزاداری محصول ایرانی هاست. ما هم عناصر این نوع عزاداری را از این طرف و آن طرف گرفتیم. ولی اصل آن برای خود ایرانی هاست. البته آن هم ایرانی های حوزه فلات مرکزی. یعنی بیشتر در فلات مرکزی به عزاداری ها بها می دهند. وقتی به سمت شرق یا غرب می روید نوع عزاداری ها به این مفصلی نیست. حوزه مرکزی و بالاخص حوزه شیعی است که به علل اجتماعی، تاریخی، فرهنگی و دینی به این سمت رفته است. از این رو کمی بی انصافی است که نوع و سبک و سیاق عزاداری ها، باورها و فرهنگ های خود را گردن واردات فرهنگی انداخت.

تصویر و عکس شماره ۴ ⇩
تصویر و عکس ما بیشتر از فوت شده پرستی، خودپرستیم
این نوع عزاداری تا چه حد برآمده از آیین ها و سنت های کشورمان باستان است؟ چون بعضی بر این باورند که در کشورمان باستان سنت های عزاداری برپایه نشاط بوده است.

در تمام دستگاه های باستانی به چیزی به نام ارواح اموات اعتقاد دارند و برای اموات خیرات می دهند و مراسم به انجام میرسانند. ولی موردش این است که با چه بار عاطفی این کار را به انجام میرسانند؟ بعضی مکان ها ضیافت و پایکوبی می کنند. مثل مراسم چهارشنبه سوری.
گذشتگان بر این باور بودند که آخرین چهارشنبه سال وقتی است که ارواح به خانه باز می گردند. از این رو خانه تکانی می کردند. یا شما اگه خیرات می دهید برای این است که آن ها شاد باشند و… ولی قرار نیست شما بر سر خودتان بزنید و گریید. شما باید شادمانه شب چهارشنبه سوری را به انجام رسانید. آتش روشن می کنید و از اینکه ارواح باز می گردند شاد هستید.
بنا بر برخی از روایت ها، برای اینکه ارواح راهشان را گم نکنند و شناسایی کنند خانه شان کجاست، آتش روشن می کنند. ولی هرچه هست بار عاطفی آن ها شادمانه بود نه اندوه بار. در سیستم کشورمان باستانی شما شادمانه به استقبال ارواح تان می روید. مساله این نیست که ارواح باشند یا نباشند، فعلا که در تمام جهان تا اطلاع ثانوی ارواح هستند. نه فقط کشورمان بلکه در دوره مدرن هم همین است. ولی بار عاطفی و آیینی که حول آن ها شکل می گیرد، فرق می دارد. ما در دوره ویژه ای یعنی در هزاره اخیر در کشورمان مرکزی شروع می کنیم دائما این بار عاطفی را اندوه باران کردن و سیستم اجتماعی هم از این فضاهای آیینی اندوه بار بهره میگیرد و خودش را می سازد.

چیز دیگری که در فرهنگ عزاداری ما برای مردگانمان بسیار نمود دارد، قدیس کردن فرد پس از مرگش است. کسی که فوت میشود فرقی نمی کند چه شخصیتی داشته یا چطور زندگی کرده و چه فردی بوده است تا فوت میشود خوب و مقدس می شود، می توان گفت مرگ برای مردگان ما تقدس می آورد یا اینکه ما مرگ را بلایی بر سر فوت شده می بینیم که با وی از سر ترحم برخورد می کنیم؟


ما با آیین عزاداری نه تنها جامعه را نو سازی می کنیم، بلکه خودمان را هم می خواهیم از لحاظ روحی با کمک این آیین ها نو سازی کنیم و این نو سازی را قادر نیستیم با حالات منفی به انجام رسانیم. بلکه این نو سازی باید مثبت باشد. این حس مثبت نیازمند حالات مثبت است مانند فداکاری، مهربانی، عاطفه، پاک بودن و خوب بودن و همه چیزهایی که دارید. آن وقت پس از مرگ، فوت شده برای ما می شود محمل آن چیزهایی که می خواهیم داشته باشیم. با مرگ یک فرد می خواهیم به خودمان یادآوری کنیم که برای یک زندگی خوب این ها را باید داشته باشیم. آن وقت این خوبی ها را بر اخلاق و رفتار آن فوت شده سوار می کنیم و فوت شده یک دفعه قدیس می شود.
مدام می گوییم: چه مقدار آدم تمیزی بوده، به همه کمک می کرده، می نگاه کردید چه مقدار مهربان بود؟ حالا شاید این فرد حق خیلی را هم خورده باشد، با وجود اینکه آگاهی میداریم او چه کاره بوده، اما ما به یک فوت شده احتیاج داریم تا خودمان را بسازیم وگرنه فوت شده که خاتمه یافته است. به همین دلیل مرگ یک نفر می شود آویزه ای تا ما همه نیازهای اخلاقی، عاطفی و ارزشی خود را نو سازی کنیم. وقتی می گوییم فوت شده ما خوب و قدیس است، یعنی این ما هستیم که خوب هستیم.

یعنی بخشی از هویت خودمان را در هویت فرد فوت شده متصور می شویم؟


بله. آن فوت شده می شود سمبل گروه شما. شما قادر نیستید سمبلتان را تخریب کنید. چون انگار خودتان را تخریب کرده اید، چون او نماینده شماست. بقیه آدم هایی هم که در عزاداری حضور کشف میکنند، به نحوی این حس را دارند. شما می توانید در جمعی که خودتان، خانواده تان آشناها، و فامیل های خیلی دور حضور دارند بگویید فوت شده ما آدم بی خودی بود؟ نمی گویید. چون او بازنمایی شما است پس قادر نیستید او را منفی کنید. پس عزیز می شود.
شاید دیده باشید، وقتی دو نفر به شدت با هم قهر هستند مانند خواهر و برادر، پس از اینکه یکی از آن دو نفر فوت میشود آن یکی که از راه می رسد شروع می کند تعریف کردن و از محاسنش نقل کردن «وای که تو چه مقدار خوب بودی، ببخش، من بد بودم.» این کار را می کنید به این خاطر که اولا خودتان را تصحیح می کنید از طرفی هم قادر نیستید بگویید او آدم بدی بوده ست. چون به دلیل ارتباطی که داشته اید شخصیت خودتان زیر سوال می رود. باید بالا ببریدش که خودتان زیاد بشوید. به همین خاطر هی مثل زنگوله ارزش های مثبت آویزانش می کنیم. چون قضیه فقط او نیست. این ارزش های مثبت نمایان میکند ما چه عزیزانی داریم که خوب هستند. از طرفی این ها چیزهایی هست که ما برای نو سازی خودمان نیاز داریم. جامعه به انرژی های مثبت نیاز دارد. برای همین همه این انرژی ها را بار می کنیم به این فوت شده.

تصویر و عکس شماره ۵ ⇩
تصویر و عکس ما بیشتر از فوت شده پرستی، خودپرستیم
جالب است، چیزی که فهمیدم برعکس باورم بود. یعنی انتقادی که به ایرانیان می کنند که ما فوت شده پرست هستیم درست نیست. می شود گفت درواقع ما خودپرستی می کنیم.

شما چندین نفر آدم را نگاه کرده اید که پس از فوت یک فرد توبه کنند؟ اگه قرار باشد ما فوت شده پرست باشیم و متوجه اشتباهاتمان شویم که باید توبه کنیم. اما اتفاقی نمی افتد. به آن صورت کسی دست از کارهایش نمی کشد. آن بنده خدا ابزار ماست و ما فهم غلطی از فوت شده پرستی خودمان داریم. این درست است که نباید مکانیسم های اصلاح، بازتولید و نو سازی خودمان را منوط به فوت شده ها کنیم. درواقع ما باید به کمک جهان زنده ها و جهان عرصه حیات به نو سازی خود توجه بکنیم. ولی به علل تاریخی در حال حاضر ما این محمل و این ابزار را داریم. فوت شده ها ابزار نو سازی ما هستند و از آن ها برای هویت و شخصیت خودمان بهره میگیریم. این نمایان میکند که ما فوت شده پرست نیستیم بلکه فقط می خواهیم خودمان را نو سازی کنیم که روابطمان مختل نشود.

یعنی فوت شده به بخشی از وجود ما مبدل میشود که ما با بزرگ و عزیز کردن او می خواهیم خودمان را عزیز و بزرگ کنیم.


فوت شده یا خوب بوده یا بد. هرچه که بوده به هر حال او را قدیس می کنید، چون الان او بازنمایی ماست. ما او را قدیس می کنیم که خودمان را قدیس کنیم و خودمان را نمایان کنیم. پس ما فوت شده پرست نیستیم بلکه برعکس به نفع خودمان فوت شده ها را کاملا استثمار می کنیم.

رسوم و آیین های ما برای کفن و دفن فوت شده نیز بسیار مفصل و پر است از جزییاتی مانند رو به قبله خواباندن، قرآن کریم بالای سر گذاشتن، چندین بار بالا و پایین کردن فوت شده، در خانه چرخاندن، تربت گذاشتن و کلی جزییات ریز و درشت دیگر. سوال این است که آیا واقعا اندیشه ای پشت این رسومات است یا اینکه فقط به ارث رسیده اند؟


ما در رسومات خود بخشی داریم که مربوط به تطهیر جسد فوت شده یا فرد در حال مرگ است. فرد وقتی به احتضار می رسد، کم کم فوت میشود و به جسد مبدل میشود و از ما کم کم طلاق میگیرد و فوت میشود. فوت شده برای ما خطرناک است. نجس است. به آن نباید دست بزنیم حتی بنا بر باورهایی هرکسی قادر نیست به آن دست بزند، دست بزند باید آداب ویژه ای را رعایت کند. ما فرایندی برای تطهیر فوت شده داریم.
فوت شده یا فرد در حال مرگ را تطهیر، تقدیس و تمیزش می کنیم. چون به هر حال فارغ از اعتقاداتی که خودمان داریم به ماوراء هم اعتقاد داریم و می گوییم فوت شده روح دارد و این روح می خواهد به بهشت برود. ما برای او یک سری کارهایی باید به انجام رسانیم چون انتظار داریم برای ما هم این کارها را به انجام رسانند. چون مرگ برای ما اهمیتی می دارد. هر چیزی که اهمیتی داشته باشد، ریز آیین ها در آن به شدت پیچیده می شود. در کشورمان، این سه مرحله تطهیر جسد، تدفین آن و بعد بازگشت جامعه به خودش با آیین های خودش به انجام رسانده میشود. آیین های پس از تدفین دیگر مربوط به بازگشت جامعه به وضعیت عادی است.

_____________________

تهیه و تدوین : پروانه ه.

مهارت های زندگی در بخش خانه و خانواده سايت سرزه

بیت انتخابی از دیوان حافظ :

مظهر لطف ازل روشنی چشم امل
««« »»»
جامع علم و عمل جان جهان شاه شجاع

ما بیشتر از مرده پرستی، خودپرستیم (۵ عکس)

TT / 683 — TP / 14%

با دیگران به اشتراک بگذارید

نظر دهید

لطفا جواب سئوال زیر را بدهید *