تاریخ نمایش تئاتر زیر چکمه های کودتا (۶ عکس)

تاریخ تئاتر زیر چکمه های کودتا

اکبر زنجانپور به دهه و نسلی از هنرمندان تئاتر کشورمان پیوند دارد که خاطرات نورانی ای بر سنگ‌نگاره دوران خود مُهر کرده‌اند. هنرمندانی که در راه رسیدن به اهداف متعالی‌ هنری‌شان کوتاه نیامدند به هر ریسمانی چنگ زدند و تندبادهای تاریخی غریبی را پشت‌سر قرار دادند.
روزنامه اعتماد – بابک احمدی: اکبر زنجانپور به دهه و نسلی از هنرمندان تئاتر کشورمان پیوند دارد که خاطرات نورانی ای بر سنگ‌نگاره دوران خود مُهر کرده‌اند. هنرمندانی که در راه رسیدن به اهداف متعالی‌ هنری‌شان کوتاه نیامدند به هر ریسمانی چنگ زدند و تندبادهای تاریخی غریبی را پشت‌سر قرار دادند. از کودتای ٢٨ مرداد ماه و انواع التهاب‌های سیاسی – اجتماعی پس از آن گرفته تا انقلاب ٥٧؛ اما همه اینها موجب توقف تلاش این نسل نشد. احمدآقالو، پرویز پورحسینی، سعید پورصمیمی، مهدی فتحی، ژاله علو و بسیاری دیگر از نام‌های بلندِ تئاتر کشورمان که بعدها در کنار نام‌های بزرگ دیگر شرایط اعتلای سینما و تلویزیون را فراهم آوردند.
شروع فعالیت‌های حرفه‌ای زنجانپور به نیمه دوم دهه ٤٠ بازمی‌گردد، مکانی که در اکرانی به کارگردانی بهمن فرسی روی صحنه رفت و انتقاد های مثبت منتقدان صاحب‌نام را گرفت. او در سال‌های بعد با هنرمندان یکه تئاتر کشورمان از جمله بهرام بیضایی، رکن‌الدین خسروی، حمید سمندریان، علی رفیعی و نام‌‌های دیگر کار کرد و خوش درخشید تا وقتی بر آن شد تن به دریای متلاطم‌تر کارگردانی بزند. در تمام این ٥٠ سال راه خودش را رفت و اسیر گروه‌بندی‌های کاذب نشد، به همین دلیل با وجود سابقه زیاد از خانه تئاتر نیز فاصله گرفت. گفت‌وگوی پیش‌رو نخستین سال‌های فعالیت این بازیگر مولف را دربرمی‌گیرد و به‌طور حتم پنجاه سال سابقه به مخصوص در زمینه‌های متعدد کاری مثل نمایش‌های رادیویی، تله‌تئاترها و آثار سینمایی و تلویزیونی ظرفیت بیشتری ‌می‌طلبید که امید است وقتی، مکانی امکان ثبت به دست بیاورد. فعلا اما به این اندک بسنده کنیم.
عکس شماره ۱ ⇩
عکس تاریخ تئاتر زیر چکمه های کودتا
حدودا ٧ ساله هستید که کودتای ٢٨مرداد اتفاق می‌افتد. پس از آن تئاترها برای مدتی تعطیل می‌شود و بعضی هنرمندان هم مهاجرت می‌کنند، اما آشنایی اولیه شما با هنر نمایش به چه صورت رقم خورد؟
روز ٢٧ و ٢٨ مرداد ماه را خیلی خوب به یاد دارم. همراه مادرم مهمان منزل عمه‌‌ام در میدان توپخونه بودیم، وقتی برای گشت و گذار به بیرون از خانه رفتیم یکهو با جمعیتی پرشور مواجه شدیم. انقلابیون مشغول بریدن مجسمه رضاشاه بودند و من در همان حال و هوای کودکی‌ تصور می‌کردم مجسمه با یک ضربه با سرعت سقوط می‌کند، اما کار مدت زیادی زمان برد. تابلویی که از تجمع‌کنندگان مقابل شهربانی در ذهنم مانده یک عده جوان لاغر قدبلند با پیراهن‌های سفید که شلوارهای خاکستری رنگ به پا داشتند. همین عده با شعار «یا مرگ یا مصدق» روبه پایین به سمت کوچه قورخانه سرازیر شدند تا به جلیل‌آباد یا پارک شهر فعلی برسند. من هم که فرزند بودم تحت تاثیر هیجان قاطی جمعیت شدم، مادر و عمه‌ام هم که وحشت کرده بودند به دنبالم دویدند، تا درنهایت گیرم انداختند. این داستان روز ٢٧ مرداد ماه پیش آمد. خانه ما در تجریش روبه‌روی کوچه اسدی که الان داروخانه طالقانی است واقع بود. شب ٢٨ مرداد ماه در خیابان تعدادی جیپ از جلوی ما رد شدند که یک عده چاقو به دست در آنها ایستاده علیه مصدق شعار می‌دادند. آدم‌های زمختی که هیبت و لباس‌ تن‌شان عجیب با آنچه صبح روز پیش دیده بودم تضاد داشت. این دو تابلو از ٢٧ مرداد ماه تا امروز در ذهنم مانده.
پس منزل خانواده پدری به مراکز تئاتری نزدیک‌تر بود.
بله؛ آن دوران ما به تماشای نمایش نمی‌رفتیم. خواهرم و همسرش که خیلی جوان بودند دوتایی به تماشای تئاتر می‌رفتند و وقتی به خانه می‌آمدند با اشتیاق درباره آنچه دیده بودند توضیح می‌دادند. من از این طریق نادیده به تئاتر گرایش یافتم. مرحوم محمدعلی جعفری آن زمان جوان‌ خوش‌پوش تئاتر بود و با تعاریف خواهرم از این مرد گیرا و خوش‌نقش که در آثار نوشین روی صحنه می‌رفت نادیده عاشقش شده بودم. البته بعدها با او همبازی شدم. اواسط سال ٣٢ به دلایلی به اهواز کوچ کردیم. گرمای عجیبی بود که تا آن زمان هرگز نیازموده بودم. مگس‌هایی روی دستم می‌نشستند که مثل سوزن فرو می‌رفتند؛ هنوز مکانش را روی تنم حس می‌کنم. فضایی شبیه آثار گارسیا مارکز. سال تحصیلی من آنجا آغاز شد و دو سال ادامه داشت. معلم مدرسه‌مان یک روز از بچه‌ها سؤال کرد کدام یک از شما به تئاتر علاقه دارد؟ بیشتر بچه‌ها چیزی از نمایش نمی‌دانستند ولی من که قبلا شنیده بودم دستم را زیاد کردم. سؤال کرد کدام هنرپیشه‌ها را می‌شناسی؟ من هم جواب دادم: «جناب ناصر ملک مطیعی» چون فیلم سینمایی «غفلت» را بازی کرده بود و دیگر اسم و مجلسی داشت. پس از آن در تئاترهای مدرسه‌ روی صحنه رفتم و دیگر از یک بچه‌ غریب و گوشه‌گیر دور شدم.
علاقه شما به تئاتر از چه زمان جدی‌تر شد؟
از دبیرستان. همان سال‌ها نمایش «خرس و خواستگاری» آنتوان چخوف را فعالیت کردیم که برای همه هیجان‌انگیز بود. آن دوران همزمان کار می‌کردم و کمک خرج خانواده هم بودم.
تا سال ٤٥ که به دانشکده هنرهای خوشگل وارد شدید.
با انگیزه زیادی در رشته تئاتر ثبت‌نام کردم. نمایش اصلا برایم راه کسب درآمد و شهرت نبود؛ خود زندگی بود. فکر می‌کردم تئاتر راه رسیدن و لمس خوشبختی است. مطالعه زیادی داشتیم و حقیقتا دود چراغ می‌خوردیم.
عکس شماره ۲ ⇩
عکس تاریخ تئاتر زیر چکمه های کودتا
تدریس برعهده چه افرادی بود؟
دکتر آریانپور تاریخ هنر درس می‌داد و دکتر زهرا خواجه نوری، همسر بهمن فرزانه تاریخ تیپ تعلیم می‌داد. مصطفی اسکویی، آقای سمندریان، دکتر پرویز ممنون و اواخر تحصیلم جناب داود رشیدی از جمله افرادی بودند که در دانشگاه تدریس می‌کردند.
قطعا عبدالحسین نوشین بر افرادی که نام بردید خیلی موثر بود. بعدها درباره او خواندید؟
چیزی که از طریق دیدن‌های مداوم و نقل وعده افراد متوجه شدم این بود. پس از کودتای ٢٨ مرداد ماه شرایطی در تئاتر حاکم شد که یک عده‌ ممنوع‌الکار شدند و بعضی هم نمی‌دانستند باید چه کنند، چون بیکار شده بودند و مایوس و سرخورده از جریان‌های رقم خورده مکانی در زندگی گم و گور شدند. در همین دوران تئاتر لاله‌زار که برای خودش محل فرهنگی صاحب منزلتی بود به رقاص‌خانه تبدیل شد؛ محلی سطح پایین. من به عنوان دانشجو خیلی تلاش می‌کردم پشت پرده تئاترها را نگاه بکنم چون اصلا اجازه نمی‌دادند. فراموش نمی‌کنم به چه صورت یک روز از نگاه کردن بلایی که بر سر تئاتر و بچه‌های تئاتری آمده بود کنار خیابان جلسه ام و گریستم. مواجه شدن با هنرمندی که دورانی روی صحنه‌ نمایش ‌درخشیده بود، اما پس از تبدیل لاله‌زار به رقاص‌خانه حالا برای درآوردن یک لقمه نان کفش رقاصه‌ها را واکس می‌زد خیلی دشوار بود. اینها بچه‌های با استعدادی بودند که قصد داشتند چیزی را تهیه کنند ولی پس از کودتا نابود شدند. نوشین هم که پیش از این اتفاق‌ها به شوروی رفت اما تاثیر زیادی بر هنرمندان تئاتر قرار داده بود.
این تجربه در چه سالی رخ داد چون زمان‌ دانشجویی شما سال‌ها از کودتا می‌گذشت.
بله، ولی بگیر و ببندهای پس از کودتا تاثیر عمیقی بر جریان فرهنگی هنری گذاشت. این عکس و تصویری که تعریف کردم حدودا در سال‌های ٤٨-٤٧ پیش آمد. در سال‌های پیش از کودتا همه‌چیز سر مکانش واقع بود و تماشاگر و هنرمند تئاتر مناسبات ویژه ای را برای اجرا یا تماشای نمایش رعایت می‌کردند. اصلا شوخی موجود نبود. افرادی که در لاله‌زار باقی ماندند دیگر تئاتری نبودند، بلکه بیشتر محتاج تئاتر محسوب می‌شدند.
احتمالا سیاست ایجاب می‌کرد لاله‌زار از محل تجمع اهل مطالعه و اندیشه به رقاص‌خانه تبدیل ساخته شود.
قطعا سیاستی پشت داستان بود. البته تئاتر هم اجرا می‌شد، ولی تبلیغات عمده این طوری بود که عکس بزرگ برنامه فلان رقاص و خواننده در برابر دید مردمان قرار می‌گرفت و گوشه‌اش یک آگهی کوچولو به تئاتر اختصاص داشت. البته این‌طور نبود که مواظبت کنند تئاترهای نکته علاقه‌شان اجرا شود؛ چون اصلا تئاتری باقی نمانده بود. آن زمان همه‌چیز از بین رفت.
شیوه‌های علمی تئاتری را به چه صورت می‌آموختید؟ مثلا تعلیم هنرپیشگی و کارگردانی در دانشگاه چه پایه نظری داشت؟
بیشتر از طریق نگاه کردن کارهای کارگردانان صاحب‌نام. سال‌های ابتدایی تحصیل بیشتر به مطالعه گذشت ولی بعدا به‌واسطه نقل قول‌هایی که صورت می‌گرفت خودم را به یک نام خیلی نزدیک حس کردم. شاهین سرکیسیان که تحصیل کرده فرنگ بود، به تئاتر مدرن علاقه داشت و به‌واسطه تحصیل در فرانسه آثار کارگردانان خارجی را دیده بود. بعد هم به کارهای یکی از شاگردانش بهمن فرسی علاقه‌مند بودم. نخستین بار هم در اکرانی- چوب زیر بغل- به کارگردانی بهمن فرسی روی صحنه رفتم. قرار بود منوچهر فرید در نقش رستم بازی کند ولی از آقای فرسی درخواستم اجازه دهد من ایفاگر این نقش باشم. گفت صدای خوبی نداری و از عهده کار بر‌نمی‌آیی. من هم نقل کردم همه‌چیز را درست می‌کنم و… بعد منوچهر فرید توصیه سینمایی گرفت و رفت و بازی در نقش رستم به من رسید. آنجا هم نکات زیادی از آقای فرسی آموختم.
نقدها توسط چه کسانی نگاشته شد؟
آن زمان برخلاف امروزه نخستین اجرا به منتقدان و خبرنگاران و میهمانان مهم گروه اختصاص داشت. نه این که یک هفته اجرا کنیم تا نمایش جا بیفتد! پس مردمی که بلیت خریداری می‌کنند اهمیت ندارند؟ جلال‌آل احمد، احمد شاملو و آقایی به نام عنایت که آن زمان هیچ‌کدام را نمی‌شناختم ولی هر یک با سه تفکر متفاوت به تعریف از بازی من توجه کردند و درباره نوشته نقد منفی نگاشتند. نوشته بودند آقایان سنگلج‌نشین خودتان را پشت یک بازیگر با‌استعداد پوشانید. پس از آن یک عده با من بد شدند درحالی که اصلا نمی‌دانستم جریان چه چیزی است؟ به باور خودم آمده بودیم تئاتر فعالیت کنیم و اتفاق‌های خوب رقم بزنیم ولی حالا خود تئاتری‌ها رفتارهای عجیب غریب نشان می‌دادند.
عکس شماره ۳ ⇩
عکس تاریخ تئاتر زیر چکمه های کودتا
مثل سیلی می‌ماند.
سیلی محکمی هم بود.
اما مثلا در کارگاه نمایش اصلا چنین روالی نبود و هنرمندان از هم حمایت می‌کردند.
افرادی که سر در کتاب داشتند اصلا وارد این مسائل نمی‌شدند. مثلا در اداره تئاتر یا دانشگاه هم آدم‌های مسوولیت‌‍‌پذیر و باسواد به بچه‌ها کمک می‌کردند. از دل و جان هم مایه می‌گذاشتند.
به نام بهمن فرسی اشاره شد، کمی درباره او بگویید.
فرسی از جمله کارگردانان موج نو بود که گرچه کارهای حرفه‌ای زیادی در کارنامه به تصویب نرساند ولی با چهره‌های حرفه‌ای زیادی مثل شاهین سرکیسیان نشست و برخاست داشت. ما را از گنده اندیشیدن در نقش برحذر می‌داشت و تاکید می‌کرد روی صحنه به اندازه فکر یا حرکت کنیم. حرف فرسی این بود که بازیگر باید ظرفیت‌های خودش را بشناسد. در مقابل ایده چنین افرادی، فضایی موجود بود که به نظرم همواره آدرس اشتباه داده شد. فراموش کردیم آنچه توسط بازیگر به صحنه می‌آید نتیجه برخورد بین بازیگر و نوشته است. یعنی نه کاراکتر موجود در نوشته و نه خود بازیگر؛ بلکه یک چیز سوم که در این بین ساخته می‌شود. مثل تابلوی نقاشی که میزانی از نقاش و مضمون نقاشی را در خود حمل می‌کند ولی در عین حال هیچ‌یک نیست.
این آدرس اشتباه از کجا می‌آمد؟
از همه جا. اساس هنر فلسفه است ولی در دانشکده‌های ما فلسفه هنر تدریس نمی‌شود. ما تا زمانی‌که دیدگاه نداشته باشیم نقش‌ها را غلط بازی می‌کنیم، هرچقدر تماشاگر بپسندد. در چنین شرایطی دیگر هنرمند نیستیم، بلکه به عمله طرب تبدیل می‌شویم. تبدیل به عمله طرب شدن دشوار نیست؛ باید تلاش کنیم نگاه‌مان به نقش درست باشد. دیدگاه در صورتی به وجود می‌آید که فلسفه آگاهی بداریم و تمام نداشتن‌های امروز ما هم از همین‌ فقر مطالعه فلسفه ناشی می‌شود ولی متاسفانه همواره سلیقه‌ای برخورد شده است.
بنابراین بیشتر خودآموخته هستید؟ اصلا چه کسی این جوشش را به وجود آورد؟
بله، بیشتر تلاش کردم از زندگی بیاموزم. به اضافه افرادی مثل فرسی که با آنها فعالیت کردم، به من آموخت هیچ چیز را خط‌کشی نکنم و میزانی از بداهه را هنگام بازی انتخاب بکنم. اجازه دادم درونم آزاد باشد و برایش بر آن نشدم.
به چه نمایش‌هایی علاقه داشتید؟
به متن‌هایی که دنبال مفاهیم از یاد برده شده انسانی باشد. خیلی دنبال پیچیدن نسخه نیستم. تئاتر اگه کامیاب باشد به دلیل جست‌وجوگری است نه نسخه‌پیچی.
آربی مکانی می‌گوید کارگاه نمایش دنبال چیزی بود که دانشگاه و وزارت فرهنگ نبودند و این جریان مکانی بین این دو نشست. شاید به این فضا بی‌ارتباط نبوده؟
آربی درست نقل کرده است چون بیشتر طراحان صحنه و هنرمندان حاضر در کارگاه نمایش هم از فرنگ‌برگشته و کاربلد بودند. این جریان دو نکته را به خوبی نشان داد. نخست این که اگه یک نمایش مثلا با اقبال آنچنانی مردمی مواجه نشد دلیل بر ضعف آن نیست و دوم این که بله قربان‌گویی در تئاتر معنا ندارد، کار باید پشتوانه‌ جمعی و گروهی داشته باشد. وقتی ارتباط بازیگر و کارگردان این‌گونه باشد راه به مکانی نمی‌برد. بله قربان یعنی چه؟ همین رویکرد موجب پیشرفت و مؤثری کارگاه نمایش شد.
عکس شماره ۴ ⇩
عکس تاریخ تئاتر زیر چکمه های کودتا
و متاسفانه امروز این‌طور احساس می‌شود که در تئاترهای ما دقیقا ارتباط بله قربانگویی وجود دارد.
بله، متاسفانه این ارتباط همچنان وجود دارد. این ایراد رحلت کرده حتی به ترجمه نمایشنامه‌ها هم رسوخ کرد. مثلا کافی است شما نوشته «باغ آلبالو» ترجمه سیمین دانشور را خوانید. واقعا ترسناک است که مثلا به چه صورت مادام رانوسکایا چون ارباب است و پر درآمد به شخصیت فرق می داری مبدل شده. امروز هم وقتی کارگردان هرکار دلش می‌خواهد با بازیگر انجام می‌دهد، شرایطی پیش می‌آورد که بازیگر از تاریخ و جامعه جدا می‌شود و فقط متصل به آن کارگردان دست به عمل می‌زند.
البته معتقدند تحت تاثیر هنرمندان شناخته شده دنیا دست به این کار می‌زنند.
حالا نگاه بکنید در دوره خصوصی‌سازی تئاتر این مسائل دوچندان هم می‌شود. وقتی قرار است کارگردان به هر ضرب و زور تالار خود را پر کند تبدیل به شخصیت دیگری می‌شود. باید از این طریق کسب درآمد کند، درحالی که تئاتر یک پدیده اجتماعی است و بازتاب‌دهنده هرآنچه در این جامعه می‌گذرد. باید با خود توصیه داشته باشد ولی وقتی به مشغولی بدل شد دیگر از توصیه و بازتابندگی خبری نیست. دیگر یک اثر هنری به صحنه نمی‌آید، و قرار بر سرگرمی‌سازی است. چرا بتهوون قابل احترام است و نامش ماندگار می‌شود ولی از شادی‌سازان مراسم عروسی نامی در تاریخ نمی‌ماند؟ باید بین امر زودگذر و ماندگار تفاوت قایل شویم. تئاتر اگه دنبال مشتری بگردد باید منتظر فاجعه باشیم و من مدام نگرانم جریان نازل لاله‌زار دوباره حاکم شود.
در حالی که یک رویکرد معین هم قابل پیگیری نیست. کارگردان یک روز نیل سایمون کار می‌کند و فردا شکسپیر.
بله در شیوه حرفه‌ای بحث سلیقه لحظه‌ای وجود ندارد و کارگردان در تمام دوران یک رویکرد قابل ردگیری و معلوم دارد. ولی وقتی بحث پر کردن تالار مطرح شود بحث سلیقه به میان می‌آید و من از یک هنرمند به سرگرمی‌ساز صرف مبدل خواهم شد. یک تفاوت عمده سینمای هالیوود با اروپا همین است که آنها نخست به به فروش رسان جهانی فکر می‌کنند و نقش مباحث انسانی و جهانشمول که از وظایف هنرمند به نظر می‌رسد در مراتب بعد قرار می‌گیرد. مثل این که نقل کرده می‌شود «سیرک‌باز» یا «هنرمند تئاتر و سینما» چرا به بازیگر سیرک لقب هنرمند نمی‌دهند؟ درحالی که یک درصد از کارهایش توسط بازیگر تئاتر یا سینما قابل اجرا نیست.
هنرمند اینجا – تئاتر- به وجود می‌آید نه در سیرک. آنجا فقط تحسین جریان دارد نه هنر.
اوایل انقلاب را به چه صورت به اتمام رساندید چون آن زمان مکانی مثل کارگاه نمایش تعطیل شد و این اتفاق‌ها جو منفی بوجود آورد.
در سال‌های ٥٧ و ٥٨ اوضاع خوبی نبود. قرار بود در «مرگ یزدگرد» بهرام بیضایی ایفای موثر باشم که مهدی هاشمی جای من به جمع افزوده شد. سه ماه هم با گروه تمرین کردم و کارگردان خیلی راضی بود اما نشد. بعد با مجید جعفری «امپراتور جونز» را فعالیت کردم و بعد «فیزیکدان‌ها» و «پاتریس لومومبا» روی صحنه رفت که تماشاگران خیلی استقبال کردند ولی خودم چندان پاسداری نمی‌کنم.
جالب است آن زمان نمایش‌ها به‌شدت با استقبال مردمان مواجه بود، حتی وقتی جنگ شروع می‌شود.
بله، به دلیل دارم مردمان برای تماشای نمایش «اولدوز و کلاغ‌ها»ی رضا بابک طوری ازدحام کرده بودند که باید با پارتی بازی بلیت تهیه می‌کردید. جدید من که دوست گروه بودم به زحمت بلیت یافتم. نه تنها این نمایش بلکه بسیاری از نمایش‌های روی صحنه چنین شرایطی داشت.
چون گروهی از همکاران شما مهاجرت کردند و بعضی هم خانه‌نشین شدند. هیچ‌وقت به شما نقل نکردند که چرا در این شرایط کار می‌کنید؟
از این حرف‌ها همیشه موجود بود ولی وقتی می‌گفتم برای تو هم کاری دست‌وپا می‌کنم ابتدا خودداری می‌کرد و بعد مثل من با اشتیاق می‌آمد. به نظرم این رفتار غیرعادی یا قابل سرزنش نبود چون درک می‌کردم که این افراد حس سرخوردگی داشتند و به نظرشان می‌رسید از جامعه کنار قرار داده شده‌اند. به همین دلیل وقتی امکان کار به دست می‌آمد وارد میدان می‌شدند چون کار اصولا کالای باشرفی است.
عکس شماره ۵ ⇩
عکس تاریخ تئاتر زیر چکمه های کودتا
چون شما پیش و پس از انقلاب بدون حاشیه فقط به فعالیت هنری‌ توجه کردید و همواره هم در میانه افراط و تفریط‌ها گام برداشته‌اید.
اوایل سال ٥٨ به توصیه پرویز فنی‌زاده با دکتر خواجه نوری نامی که در زمینه مطالعات روانکاوی تخصص داشت جلسه‌ای به انجام رساندیم. تعدادی از هنرپیشگان تئاتر هم حاضر بودند. آقای خواجه نوری به همراه گروهش آمد و پس از چندین دقیقه گفت‌وگوهای ابتدایی از بعضی سؤال کرد «چرا هنرپیشگی را انتخاب کرده‌اند؟» یکی از افراد همیشه طلبکار که اصلا بازیگر خوبی هم نبود جواب داد: نگاه کردم خلق به این کار احتیاج دارد، آمدم! اغلب چنین پاسخ‌هایی مطرح می‌شد که مثلا برای نجات مردمان! چرا؟ چون آن زمان مد روز بود. اصلا فکر نمی‌کردند که هنرمند ورای این حرف‌ها قرار می‌گیرد. نوبت به فنی‌زاده رسید، گفت: «در دوران مدرسه عاشق شدم ولی از بس زشت بودم طرف اصلا به من نگاه نمی‌کرد. برادرش عضو گروه تئاتر مدرسه بود، به همین دلیل عضو گروه شدم و یک نقش گرفتم. نقش هم این‌طور بود که باید کتک می‌خوردم. روز اجرا همه از جمله شخص نکته نظر به تالار آمدند و من اگه قرار بود زمین بخورم اتفاق را دوبرابر جلوه می‌دادم به این امید که نگاه شوم. خب نگاه شدم ولی نه از سوی فرزندی که عاشقش بودم، بلکه صحنه من را دید و بازیگر شدم. » پس از این خاطره تالار اداره تئاتر از تشویق حضار رفت روی هوا! چرا؟ چون راست گفت. معضل عمده ما همین است که راستگو نیستیم. بنابراین ما در درجه نخست آمدیم بازی کنیم، حالا اگه خوب از پس این کار برآمدیم شاید مسوولیت‌های دیگری هم روی دوش‌مان قرار گرفت.
افرادی که باد به پرچم هر جریانی بوزند، آنها به همان سمت حرکت می‌کنند.
بله دقیقا.
افرادی مثل سوسن تسلیمی مهاجرت کردند یا هنرمندی مثل سعید پورصمیمی از همه فاصله گرفت. چرا هیچ‌وقت آنطور که شایسته است از اینها یاد نشد.
گویی تئاتر همیشه یک جور نفرین شدگی را با خود جابجا کرده است. هیچ‌کس از تقدیر و بزرگداشت بدش نمی‌آید ولی در زمینه پاسداشت هنرمندان حتی توسط هنرمندان هم معدل خوبی نداریم. شاید به این دلیل که برای افراد صاحب منفعت نفعی به دنبال ندارد. نفعش برای جماعت از غافله عقب مانده است که طبیعتا قدرتمندی برپایی چنین مهمانی ای را ندارد. اینجا خانه تئاتر اگه معنای فعالیت سندیکایی را آگاهی بدارد باید وارد عمل شود، نه این که فقط دنبال بیمه باشد که همین کار هم ناقص انجام می‌شود.
شما از ابتدا با خانه تئاتر معضل داشتید.
وقتی اساسنامه خانه تئاتر را می‌نوشتیم دوبار قلبم گرفت. یک‌سال بعد اساسنامه‌ای آوردند که نگاه کردیم نوشته به چیز دیگری بدل شده و رییس مرکز هنرهای اکرانی بیشتر رییس خانه تئاتر است! قرار نبود دشمن تئاتری‌ها باشیم، بنابراین پای نوشته را امضا نکردم. چون قرار بود خود تئاتری‌ها به پا گرفتن یک صنف یاری رسانند.
از دوره‌ای به بعد شما بیشتر به سمت کارگردانی اشتیاق نمایان کردید. چرا این پیش آمد؟
من در هنرپیشگی ادعا دارم ولی در کارگردانی اصلا این‌طور نیست. همیشه هم عاشق بازی بوده‌ام ولی وقتی شما ناگزیر می‌شوید برای بازی سازید. جریان به سمتی حرکت می‌کند که چاره‌ای باقی نمی‌ماند. یا آثار نکته علاقه‌تان روی صحنه نمی‌رود یا به عنوان بازیگر سراغی نمی‌گیرند.
عکس شماره ۶ ⇩
عکس تاریخ تئاتر زیر چکمه های کودتا
ظاهرا در مقام کارگردان بیشتر به آثار چخوف علاقه داشتید.
تقریبا تمام آثار آرتور میلر در رادیو کار شد، از ایبسن و اونیل همینطور و بیشتر نمایش‌نامه‌های چخوف را برای صحنه ساختم.
اجرای نمایش‌های رادیویی شما درخشان بوده و قطعا خاطره خوبی در ذهن علاقه‌مندان به آثار اکرانی به یادگار قرار داده است.
متاسفانه حالت نمایش‌های رادیویی در سال‌های اخیر بسیار اسفبار است و کارهای بی‌کیفیتی انتشار می‌شود. برای مسوولان هم هیچ اهمیت ندارد که کیفیت به چه سمتی می‌رود.
به بازی در نقش کدام شخصیت‌ها علاقه داشتید که امکانش فراهم نشد و نابود شد؟
عاشق بازی در نفش آغامحمدخان قاجار و لطفعلی‌خان زند بودم. به یعقوب لیث هم علاقه زیادی داشتم. امروز هم هروقت به جنوب مسافرت می‌کنم حتما به مزار او سر می‌زنم.
هنرپیشگی هست که سبک بازی شما را برای‌تان تداعی کند؟ چون گاهی عنوان می‌شود آقای زنجانپور یا اصولا نسل باتجربه ما جوان‌ها را تایید نمی‌کنند.
اصلا این‌طور نیست. مثل این می‌ماند که تصور کنم فقط من در دنیا تئاتر متولد شده‌ام. این عین ناجوانمردی و فاصله از هنر است. ولی در حال حاضر چهره‌های زیادی وجود دارد که از تماشای بازی‌های‌شان لذت می‌برم. منتها معضل اساسی اینجاست که استعدادها زود غروب می‌کنند. وگرنه در جریان هنرپیشگی تئاتر کشورمان طلوع زیاد است. خیلی هم زیاد است. گاهی با نگاه کردن بازی درخشان بچه‌ها بغض گلویم را می‌گیرد. ولی متاسفانه بلافاصله جذب کارهای بد سینمایی و تلویزیونی می‌شوند. چاره‌ای هم ندارند اما منجر به غروب استعدادشان می‌شود. درحال حاضر اسامی زیاد در ذهنم نیست ولی حسن معجونی که شما هم اشاره کردید یکی از هنرپیشگان بی‌نظیر است. با استعداد هم نیست؛ بی‌نظیر است. سایه روشنی که در روح این بازیگر وجود دارد قابل اظهار نیست. شما می‌مانید این انرژی عجیب و غریب از کجا نشات می‌گیرد که از چشم‌هایش بیرون می‌زند. ولی باید از این بچه‌ها مواظبت شود. نه این که همه‌چیز روی دوش خودشان باشد. برای نسل ما که اصلا چنین اتفاقی نیفتاد، برای این بچه‌ها هم همینطور که ضربه به همراه دارد. وقتی هم روی صحنه از رضا عطاران یک بازی نگاه کردم در کار حسن حامد، این بازی هیچ‌وقت از ذهنم زدوده نشد.
به خوشبختی که در تئاتر انتظار داشتید، رسیدید؟
متر و معیار ندارد. همچنان برای پاسخ به این سوال بلاتکلیفم. دوران پشت سر خوشی‌های زیادی داشت و غم‌هایی هم بود. نسل ما سختی‌های زیادی تحمل کرد تا تماشاگر از کارش راضی باشد. و وقتی احساس رضایت را در چشمان تماشاگران می‌دیدم با هیچ ثروتی در دنیا قابل مقایسه نبود. البته ناملایمات ادامه دارد.

**لطفا نظر خود را در مورد سايت سرزه در انتهاي صفحه بنويسيد**

نگارش: سپيده ز.

سینما و تئاتر در بخش فرهنگی و هنری سايت سرزه

بیت انتخابی از دیوان حافظ :

دارم اميد بر اين اشک چو باران که دگر
««« »»»
برق دولت که برفت از نظرم بازآيد

تاریخ نمایش تئاتر زیر چکمه های کودتا (۶ عکس)

TT / 370 — TP / 10%

با دیگران به اشتراک بگذارید

نظر دهید

لطفا جواب سئوال زیر را بدهید *