ستارخان، سردار مشروطه (۵ عکس)

ستارخان، سردار مشروطه

ستار قره‌داغی در ۲۸ مهرماه ۱۲۴۵ شمسی در ۳۲ کیلومتری مهاباد، در روستایی به‌نام بی‌شک از توابع ارسباران قره‌داغ آذربایجان متولد شد. او سومین فرزند حاج حسن بزاز قره‌داغی بود که به شغل پارچه‌فروشی اشتغال داشت.
روزنامه جهان اقتصاد: ستار قره‌داغی در ۲۸ مهرماه ۱۲۴۵ شمسی در ۳۲ کیلومتری مهاباد، در روستایی به‌نام بی‌شک از توابع ارسباران قره‌داغ آذربایجان متولد شد. او سومین فرزند حاج حسن بزاز قره‌داغی بود که به شغل پارچه‌فروشی اشتغال داشت.
تصویر و عکس شماره ۱ ⇩
تصویر و عکس ستارخان، سردار مشروطه

اولین برخورد مستقیم ستارخان با محمدعلی شاه و حکومت او به سال ۱۲۶۶ هجری شمسی برمی‌گشت که اطرافیان بدرفتار محمدعلی میرزا در تعقیب دو خانزاده محلی قره‌داغ به باغ پدر ستارخان هجوم کردند و در جریان چالش و پاسداری ستارخان از پناهندگان، وی از ناحیه پا برج تیر خورد و سپس به دژ نارین قلعه اردبیل منتقل و محبوس شد.
او و دو برادر بزرگ ترش اسماعیل و غفار از خردسالی علاقه وافری به تیراندازی و اسب‌سواری داشتند و در این میان اسماعیل بچه ارشد خانواده شب و روزش به اسب‌تازی، تیراندازی و نشست و برخاست با خوانین و بزرگان سپری می‌شد. همین سرکشی‌ها سبب شد تا سرانجام و در پی اعتراض به حاکم وقت دستگیر و محکوم به اعدام شود. نقل شد اسماعیل به رابطه و پناه دادن به فردی به نام قاچاق فرهاد که از مخالفان و ناراضیان بود، متهم است و به همین جرم کشته شد. این امر کینه‌ای در دل ستارخان بوجود آورد که بعدها به تقویت روحیه مقاومتش در برابر قاجار یاری رساند. زمانی اسماعیل به دست نیروهای دولتی کشته شد، ستارخان به همراه خانواده خود به تبریز مهاجرت کرد و در محله امیرخیز اقامت گزید و در زمره لوطیان تبریز قرار گرفت.
لوطیان یا همان اهل فتوت تبریز از قدیم طبقه ویژه ای را تشکیل می‌دادند و اخلاق و عادات به‌خصوصی داشتند، به پاسداری از حقوق طبقات زحمتکش برمی‌خاستند و با حکومت و مامورین دولت همیشه مخالفت می‌کردند، چنانکه در عصر شاه طهماسب صفوی عده‌ای از آنان طغیان کردند، و به مجازات رسیدند. پس از بروز اختلاف نگاه کن متشرعه و شیخیه، لوطی‌ها نیز دو دسته شدند و به مخالفت با همدیگر برخاستند. ستارخان از لوطیان بومی عدم، بلکه اصل او از قره‌داغ و از ایل محمدخانلو بود. خود به شیخیه اعتقاد داشت و دورانی در پیرامون شهر به سر می‌برد.
تصویر و عکس شماره ۲ ⇩
تصویر و عکس ستارخان، سردار مشروطه
او بارها با مامورین محمدعلی شاه درافتاد و به ناچار از شهر گریخت و مدتی به عیاری سرگرم شد، از پولداران می‌گرفت و به فقرا می‌داد. سپس با میانجی‌گری برخی از بزرگان به شهر آمد. در همین دوران بود که به نجف رفت و پس از بازگشت به کار مباشرت املاک و سپس به فروش رسان اسب سرگرم شد و چون در جوانی به درستی و امانتداری در تبریز شهرت داشت مالکان زیادی محافظت از املاک خود را به او می‌سپردند. او هیچ‌گاه درس نخواند و سواد خواندن و نگاشتن نداشت؛ اما هوش عجین به شجاعتش و مهارت در فنون جنگی و اعتقادات مذهبی و وطن دوستی‌اش، او را در میان افراد نکته اعتماد و دوست داشتنی مردمان قرار می‌داد.
او بعد‌ها به صف تفنگداران مخصوص ولیعهد، مظفرالدین میرزا درآمد و به ستارخان سرشناس شد و ماموریت‌هایی را نیز به انجام رساند، از جمله مبارزه با راهزنان ترکمن که به همین منظور به مشهد رفت، اما مدتی بعد، از آن کسوت بیرون رفت و در سال ۱۲۷۳ شمسی به سامرا رفت. در سامرا چون با بدرفتاری خادمان آستانه با زائران ایرانی روبه رو شد به همراه چندین جوان آذربایجانی، خادمان بدرفتار را تنبیه کرد و دستگیر شد که با وساطت میرزای شیرازی آزاد و به کشورمان بازگردانده شد. ستارخان به واسطه اوضاع زمانه و ستم و ستم حکومت و روحیه ظلم‌ستیزی که در وجودش بود، زندگی آرامی نداشت.
با پا گرفتن نهضت مشروطیت در کشورمان، ستارخان هم که از سیستم حاکمه ناراضی بود به صف مجاهدین مسلح و مشروطه‌خواه پیوست. تبریز یکی از کانون‌های اصلی مشروطه‌خواهی بود که بنابر روایت احمد کسروی ماهیتی دینی داشت، اما رفته رفته با پررنگ‌تر شدن حضور سوسیال دموکرات‌های قفقازی در تبریز نزاع و چالش به تبریز هم راه یافت. در نگاه کن صفوف مردمان تبریز گرایش‌های گوناگونی موجود بود، عده‌ای به عشق دین و اطاعت از فرامین مراجع نجف، بخشی از فرط علاقه به مشروطه و برخی از فرط بغض نسبت به محمدعلی شاه گردهم آمده بودند.
ستارخان در مقابل قشون عظیم محمدعلی شاه که پس از به توپ بستن مجلس شورای ملی و تعطیلی آن، برای طرد و دستگیر کردن مشروطه‌خواهان تبریز به آذربایجان گسیل شده بود، ایستادگی کرد و بنای مقاومت گذاشت. در این هنگام ستارخان فراخوان اجلاس ایالتی آذربایجان که خود را جانشین مجلس بمباران شده شناسایی می‌کرد، قبول کرد. در همین اجلاس بود که در سال ۱۳۲۵ قمری به واسطه رشادت‌های ستارخان و باقرخان به آنان لقب سردار ملی و سالار ملی اعطا شد. ستارخان مردمان را بر ضد اردوی دولتی فراخواند و خود رهبری آن را برعهده گرفت و به همراه سایر مجاهدین و باقرخان حدود یکسال در برابر قوای دولتی ایستادگی کرد و نگذاشت شهر تبریز به دست طرفداران محمدعلی شاه بیفتد.
او در مجموع به مدت ۱۱ ماه یعنی از ۲۰جمادی‌الاول ۱۳۲۶ قمری تا هشتم ربیع‌الثانی ۱۳۲۷ قمری رهبری مجاهدین تبریز و ارامنه و قفقازی‌ها را برعهده داشت و مقاومت شدید و طاقت‌فرسای اهالی تبریز در مقابل ۳۵ تا ۴۰ هزار نفر قشون دولتی به فرماندهی او صورت گرفت، به طوری که شهرتش از مرز‌ها گذشت و نامش به گزارش‌های نشریات اروپایی و آمریکایی از تحولات کشورمان راه یافت.
پس از ماه‌ها محاصره تبریز، قوای روسیه با موافقت دولت انگلیس و محمدعلی شاه، با گذر از مرز به سوی تبریز حرکت کردند و راه جلفا را باز کردند. ستارخان و دیگر مجاهدین تبریز که به شدت از روس‌ها متنفر بودند، برای رفع بهانه تجاوز روس‌ها تلگرافی به این سوژه به محمدعلی شاه فرستادند: «شاه به جای پدر و توده به جای فرزندان است. چنانچه رنجشی میان پدر و فرزندان رخ دهد نباید همسایگان پا به میان قرار دهند. ما هرچه می‌خواستیم از آن در می‌گذریم و شهر را به اعلیحضرت می‌سپاریم. هر رفتاری که با ما می‌خواهند بکنند و اعلیحضرت بی‌درنگ دستور دهند که راه خواربار گشوده شود و مکانی برای گذشتن سپاهیان روس به کشورمان باز نماند.»
تصویر و عکس شماره ۳ ⇩
تصویر و عکس ستارخان، سردار مشروطه
محمدعلی شاه پس از دریافت این تلگراف به نیروهای دولتی دستور ترک محاصره داد، اما روس‌ها به پیشروی خود ادامه داده و وارد تبریز شدند. ستارخان که حاضر به اطاعت از دولت روس عدم، در اواخر جمادی‌الثانی ۱۳۲۷ قمری برابر با مه ۱۹۰۹ میلادی به ناچار با همراهانش به کنسولگری عثمانی در تبریز پناهنده شد. در منابع گفته شده است که ستارخان به پاختیانوف، کنسول روس که می‌خواست بیرقی از کنسولگری خود به سر در خانه ستارخان بزند و او را تحت‌الحمایه دولت روس اعلام کند، گفت: «ژنرال کنسول، من می‌خواهم که هفت دولت به زیر بیرق دولت کشورمان بیایند. من زیر بیرق بیگانه نمی‌روم.»
پس از عقب‌نشینی قوای روس مردمان شهر به رهبری ستارخان در برابر رحیم‌خان، حاکم مستبد تبریز قیام و او را از شهر بیرون کردند، اما اندکی بعد ستارخان زیر فشار دولت روس، فراخوان تلگرافیِ جمعی از ملیون را پذیرفت و با لقب سردار ملی به سوی تهران حرکت کرد. در این مسافرت باقرخان، سالار ملی نیز همراه او بود. هدف دولت مشروطه از این اقدام که به بهانه تجلیل از ستارخان و باقرخان صورت گرفته بود، در واقع مهار آذربایجان و خلع سلاح مجاهدین تبریز بود.
روز شنبه ۷ ربیع‌الاول سال ۱۳۲۸ قمری در شب عید نوروز، جمعیت زیادی از مردمان و رجال شهر از جمله یپرم‌خان ارمنی برای خداحافظی با ستارخان و باقرخان جمع شدند و آنان در میان هلهله جمعیت از منزل خود بیرون آمدند و به سوی تهران حرکت کردند. در نگاه کن راه نیز در شهرهای میانه، زنجان، قزوین و کرج استقبال باشکوهی از این دو مجاهد راه آزادی به عمل آمد و هنگام ورود به تهران در روز جمعه ۴ ربیع‌الثانی، نیمی از شهر از جمله بچه آیت‌الله بهبهانی و برخی دیگر از بستگان وی، برای استقبال به مهرآباد شتافتند و در طول مسیر چادرهای پذیرایی آراسته با انواع تزئینات، و طاق نصرت‌های خوشگل و قالی‌های قیمتی قیمت و چلچراغ‌های رنگ به رنگ گستردند.
پس از چندین روزی که نیروهای هر دو طرف در محل‌های تعیین‌شده اسکان کشف کردند مجلس نقشی را به ثبت رساند که به موجب آن تمامی مجاهدین و مبارزین غیرنظامی از جمله افراد ستارخان و خود او می‌بایست سلاح‌های خود را تحویل می‌دادند. این تصمیم به خاطر بروز حوادث ناگوار و ترور مرحوم سیدعبدالله بهبهانی و میرزا علی‌محمدخان تربیت از سران مشروطه گرفته شده بود.
در شرایطی که خلع سلاح کامل جهت حفظ امنیت کشور کاملا ضرورت داشت، عملکرد بد ماموران جمع‌آوری سلاح و گزینشی عمل کردن آنها موجب استنکاف مجاهدین آذربایجانی و دسته معزالسلطان از تحویل سلاح شد. احمد کسروی در این زمینه می‌نویسد: «مجاهدان نمی‌خواستند پی کار خود روند و بسیاری از کار خود به یکبار دورافتاده چنانچه هم می‌خواستند نمی‌توانستند و اینان ناچار به نافرمانی برخاستند. از سوی دیگر دولت نخواست این قانون را دادگرانه به کار بندد چون خود مستوفی رییس‌الوزرا و بیشتر وزیران از دسته انقلابی بودند. چنان‌که نقل کردیم این دسته کینه چهار تن سردار را (ستارخان، باقرخان، ضرغام‌السلطنه و معزالسلطان) در دل داشتند و همچنین سردار اسعد که در همه کار‌ها دست داشت از این چهار تن سخت خشمناک بود، به مخصوص از ستارخان از بس خشمناک بود که زبان خود را نگه نمی‌توانست، داشت. همچنین فرمانفرما از ستارخان دل ناراحتی داشت. یپرم‌خان هم که این زمان هم رییس شهربانی تهران و هم سردار سپاه‌ها بود و نیروی بزرگی را در دست داشت او نیز با ستارخان و معزالسلطان از در دشمنی بود.»
به تدریج مجاهدین دیگری که با این طرح مخالف بودند به ستارخان و یارانش پیوستند و این امر موجب هراس دولت مرکزی شد. سردار اسعد به ستارخان پیغام داد که «به سوگندی که در مجلس خوردید وفادار باشید و از عواقب وخیم عدم خلع سلاح عمومی بپرهیزید»، اما باز یاران ستارخان راضی به تحویل سلاح نشدند.
تصویر و عکس شماره ۴ ⇩
تصویر و عکس ستارخان، سردار مشروطه
در نخست ماه شعبان ١٣٢٨ دولت مشروطه که جمعا سه هزار نفر می‌شدند، به فرماندهی یپرم‌خان، یار کهنه ستارخان در تبریز و رییس نظمیه وقت باغ اتابک را محاصره کردند و پس از چندین بار پیغام، هجوم نظامیان به باغ صورت گرفت و آتش جنگ نگاه کن قوای دولتی و مجاهدین شعله‌ور شد.
شریف کاشانی می‌نویسد: «… یپرم‌خان هم درب پارک را نفت زده، آتش می‌زنند. پس از چندین دقیقه در سوخته، سرباز و سوار و بختیاری وارد پارک شد، از قراری که گفته می‌شود، تلفات خیلی می‌شود. با این که از مجاهدین اصلا بیان حیاتی نمی‌کنند، ولی از طرف دولتی‌ها به هرکس و هر جا فروگذار نکرده‌اند. پس از کشتن‌، اغلب آنها را دستگیر و بعضی فرار کرده. آن وقت، بنای تاراج را می‌گذارند. تمام در و پنجره‌ها را می‌شکنند و مبل و فرش و چراغ و آئینه‌ها و میز و صندلی‌ها را تاراج می‌نمایند، این حرکات زیاده از حد نکته شماتت و ملامت و سرزنش خارجه و داخله می‌شود. ستارخان و باقرخان را هم می‌برند منزل صمصام‌السلطنه… کلیه مردمان از این قضیه بیان نفرت می‌نمایند و بدگویی می‌کنند… زانوی ستارخان هم گلوله خورده، در بستر استراحت کرده.»
در دوم ماه شعبان وزارت داخله طی اطلاعیه‌ای اعلام کرد قوای دولتی عده‌ای متمرد را در باغ اتابک محاصره «و در ظرف سه ساعت متمردین کلا مغلوب و سیصد و پنجاه نفر گرفتار و در نظمیه محبوس شدند.» همان زمان نمایندگان خراسان در مجلس نیز طی تلگرافی به اجلاس ایالتی خراسان بدون اشاره به تعداد کشته‌ها عنوان می‌کنند که «اشرار در منزل سردار ملی جمع، متاسفانه ایشان را ناگزیر نموده قرار ندادند از جزو اشرار بیرون رود. دولت به قوه قهریه قانون خلع اسلحه سردار و سالار ملی محترما به منزل علیحده منتقل، اشرار گرفتار.»سه ماه پس از این وقایع، یاران ستارخان سرانجام خلع سلاح را پذیرفتند. ستارخان نیز خانه‌نشین شد و پزشکان حاذق برای مداوای پای او تمام تلاش خود را کردند، اما معالجات به مکانی نرسید و ستارخان سردار ملی در تاریخ ۲۸ ذی‌الحجه ۱۳۳۲ هجری قمری برابر با ۲۵ آبان ۱۲۹۳ شمسی در حالی که ۴۸ سال بیشتر نداشت، در تهران درگذشت. پیکر او را در بقعه باغ طوطی در جوار بقعه حضرت عبدالعظیم حسنی در شهرری به خاک سپردند.
آرامگاه سردار ملی تا سال ۱۳۲۴ شمسی وضع حقیرانه‌ای داشت. در این سال بود که در پی برگزاری میتینگ طرفداران پرشور ستارخان بر سر قبر وی، یک آرامگاه موقتی برای او ساخته شد. ولی یکسال بعد همین آرامگاه هم با خاک یکسان شد تا این که به همت گروهی از مبارزان مشروطه‌خواه، سنگ قبری برای آرامگاه ستارخان آماده شد. روی سنگ قبر سردار ملی جمله‌ای را به نقل از او نوشته‌اند که: «این بنده عاصی ستار، برای اجرای احکام شریعت غراء احمدی (ص) از جان و مال و اولاد و هستی خود، صرفنظر کرده تا دولت جابره تبدیل به دولت عادله و قوانین حضرت سیدالمرسلین رویه و مسلک اهل اسلام شود».
تصویر و عکس شماره ۵ ⇩
تصویر و عکس ستارخان، سردار مشروطه
منابع:
– تاریخ مشروطه کشورمان، احمد کسروی، انتشارات نگاه
– تاریخ هجده ساله آذربایجان، احمد کسروی، انتشارات امیرکبیر
– واقعات اتفاقیه در روزگار، شیخ محمدمهدی شریف کاشانی، نشر تاریخ کشورمان
– ستارخان؛ سردار ملی، موسی فقیه حقانی، کانون مطالعات تاریخ معاصر کشورمان
– روزنامه خاطرات عین‌السلطنه سالور، به کوشش ایرج افشار و مسعود سالور، انتشارات اساطیر
– تاریخ ایرانی

____________________________________

گردآوری از : آبگينه ث.

درباره بازیگران و چهره ها در بخش فرهنگی و هنری سايت سرزه

بیت انتخابی از دیوان حافظ :

حافظ چه نالی گر وصل خواهی
««« »»»
خون بايدت خورد در گاه و بی‌گاه

ستارخان، سردار مشروطه (۵ عکس)

TT / 181 — TP / 8%

با دیگران به اشتراک بگذارید

نظر دهید

لطفا جواب سئوال زیر را بدهید *