«سوزش تیغ و آتش»، نفرین امام سجاد(ع) در حق حرمله

کودک نابغه

«سوزش تیغ و آتش»، نفرین امام سجاد(ع) در حق حرمله

خبرگزاری فارس: «سوزش تیغ و آتش»، نفرین امام سجاد(ع) در حق حرمله

ماه تیر سه‌شعبه «حرمله» در روز عاشورا بر گلوی علی‌اصغر(ع) نشست تا امام سجاد(ع) چنین او را نفرین کند: «خدایا سوزش تیغ و آتش را به او بچشان». چندی نگذشت که این موضوع توسط مختار به واقعیت پیوست.

سرزه به نقل از خبر گزاری فارس خبر می دهد، پنج سال بعد از واقعه جانسوز کربلا و در چهاردهم ربیع الثانی سال ۶۶ هجری قیام مختار آغاز شد و طی آن حدود ۳۰۰۰ نفر از کسانی که در بوجود آیی فاجعه خونین کربلا دست داشتند، به سزای اعمال خود رسیدند.

«حرملة بن کاهل اسدی کوفی» یکی از آن اشقیاء است که در روز عاشورا ماه تیر سه شعبه اش بر گلوی علی اصغر(ع) نشست و موجب شهادت نوزاد شیرخواره امام حسین(ع) شد.

* «سوزش تیغ و آتش» سزای حرمله

شیخ طوسی در «امالی» مینگارد: منهال بن عمرو -از شیعیان و یاران امام سجاد(ع) است- گفت: بعد از زیارت خانه کعبه، از مکه عازم مدینه شدم و خدمت امام سجاد(ع) رسیدم. امام، از من سؤال کرد: منهال! از حرملة بن کاهل اسدی چه خبر؟ عرض کردم: هنگامی که از کوفه آمدم، زنده بود، نگاه کردم امام هر دو دستش را به دعا بلند کرد و چنین فرمود: «اللهُمَّ اَذِقْةُ حَرَّ الْحَدید، اللُّهمَّ اذِقْهُ حَرَّ الْحَدید، اللُّهمَّ اَذِقْهُ حَرَّ النّار»، خدایا، سوزش تیغ را به او بچشان، خدایا سوزش تیغ را به او بچشان، خدایا سوزش آتش را به او بچشان.

ابومخنف از امام باقر(ع) میگود: «هنگامی که علی اصغر، در دامن پدر هدف ماه تیر حرمله واقع شد، امام حسین(ع) دشمن را نفرین کرد و فرمود: «… و انتقم لنا من هولاء الظالمین» خدایا انتقام ما را از اینها بگیر.

منهال نقل میکنید: بعد از زیارت، از مدینه عازم کوفه شدم، هنگامی که به کوفه رسیدم، مختار سرگرم قلع و قمع قاتلان کربلا بود. من قبلاً با مختار رفاقت کهنه داشتم؛ چندین روزی در خانه برای دید و بازدید مردمان جلسه ام و بعد از آن به قصد دیدار با مختار، سوار بر مرکبم شدم و به سوی او شتافتم. او را در خارج از خانه اش با گروهی دیدار کردم، گویا به مأموریتی می رفتند. تا چشم مختار به من افتاد، گفت: منهال، به چه صورت تا به حال به نگاه کردن ما نیامدی؟ و برای تبریک و تهنیت به دلیل پیروزی و حکومت ما سری به ما نزدی؟ و ما را در قیام همراهی نکردی؟!

منهال ادامه داد: به او نقل کردم: امیر! من به مسافرت حج رفته بودم و حال خدمت رسیدم، آنگاه همراه او راه افتادم و از اوضاع حرف میزدیم تا به محله «کناسه» رسیدیم. مختار در آنجا ایستاد و گویی منتظر بود و به نقطه ای می گریه نکرد، به او گزارش کرده بودند که اینجا مخفیگاه «حرمله» است، سپس تعدادی از افرادش را به جستجوی حرمله، گسیل داشت و خود همانجا ماند.

دیری نگذشت که مأموران با تاخت برگشتند و با مسرت جیغ کشیدند، بشارت ای امیر! «حرمله» دستگیر شد. عده ای، فردی را کشان کشان نزد مختار آوردند، آری خودش بود، حرمله قاتل سنگدل علی اصغر(ع).

تا چشم مختار به قیافه وحشت زده حرمله افتاد، به او نگاه تندی کرد و گفت: «اَلْحمد ُلله الذیَّ مَکَنّنی مِنْکَ» خدای را شکر که به چنگم افتادی! و بلافاصله فریاد زد: «جلاد! جلاد!»، جلاد که آماده و حضور داشت، گفت: بفرمایید قربان.

مختار دستور داد: نخست دو دستش را بزن!

جلاد بلافاصله با ضربتی سخت دو دست نحس او را افکند [آری این همان دو دستی بود که با یکی کمان، را می گرفت و با دیگری ماه تیر را و یک بار گلوی نوزاد بی گناه امام حسین(ع) و یک بار، چشم اباالفضل و یک بار قلب امام حسین(ع) را نشانه گرفته بود، آری این دو دست پلید باید قطع می شد]، سپس فریاد زد: دو پایش را نیز قطع کن! و جلاد، فرمان را اجرا کرد.

جسد بی دست و پای حرمله، در خون کثیفش غوطه می خورد که باز مختار صدا زد: آتش، آتش. و بلافاصله، چوب های نازکی را روی جسد انداختند و آتش زدند و جسد آن جنایتکار همچنان می سوخت.

منهال نقل میکنید: من همچنان با چشمان حیرت زده، در کنار مختار ایستاده و منظره را تماشا می کردم، هنگامی که بدن حرمله، می سوخت با صدا نقل کردم: «سبحان الله» مختار ناگهان رو به من کرد و گفت: ها! منهال! تسبیح خدا نقل کردی، خوب اما دلیلش چه بود؟!

نقل کردم: ای امیر! گوش کن تا برایت نقل بکنیم، در همین مسافرت که از مکه برمی گشتم به خدمت علی بن الحسین(ع) رسیدم، او از من حال حرمله را سؤال کرد، من در جواب نقل کردم: هنوز زنده است. نگاه کردم امام دست ها را به سوی آسمان بلند کرد، و فرمود: «خدایا! سوزش شمشیر را بر او بچشان، سوزش شمشیر را بر او بچشان، سوزش شمشیر را بر او بچشان؛ خدایا! سوزش آتش را بر او بچشان».

مختار، با وضعیت تعجب سؤال کرد: به راستی تو خودت از امام این را شنیدی؟!

نقل کردم: آری، به خدا سوگند از خودش شنیدم.

منهال نقل میکنید: نگاه کردم مختار، از اسبش پیاده شد و دو رکعت نماز خواند و سجده اش را طولانی کرد، سپس برخاست و سوار شد؛ تا آن زمان جسد «حرمله»، به زغال مبدل شده بود، با هم راه افتادیم تا به محله خودمان نزدیک خانه ام رسیدیم، من در اینجا تعارف کردم و نقل کردم: ای امیر، اگه لطف کنید سرافرازم فرمایید و برای رفع خستگی چندین لحظه ای به منزل من تشریف بیاورید و تحول ذائقه ای بدهید و چیزی میل بفرمایید.

مختار نگاهی کرد و گفت: منهال! تو چهار دعای امام سجاد را برایم نقل کردی و خداوند دعای حضرتش را به دست من به اجابت رساند، آنگاه مرا به غذا فرا میخوانی؟ خیر، امروز زمان روزه شکر است و به این توفیقی که خدا نصیبم کرد، نیت روزه کردم.

منبع: کتاب «ماهیت قیام مختار بن ابی عبید ثقفی» به قلم حجت الاسلام ابوفاضل رضوی اردکانی

_____________________

تهیه و تدوین : بهگل ف.

فرهنگی هنری در بخش اخبار سايت سرزه

بیت انتخابی از دیوان حافظ :

سخندانی و خوشخوانی نمی‌ورزند در شيراز
««« »»»
بيا حافظ که تا خود را به ملکی ديگر اندازيم

«سوزش تیغ و آتش»، نفرین امام سجاد(ع) در حق حرمله

TT / 109 — TP / 11%

با دیگران به اشتراک بگذارید

نظر دهید

لطفا جواب سئوال زیر را بدهید *