مشکی نمایی در ادبیات و سینما دقیقا یعنی چی؟ (۴ عکس)

سیاه نمایی در ادبیات و سینما دقیقا یعنی چی؟

مشکی نمایی چه است؟ به چه صورت می شود مشکی نمایی را تعریف کرد و شکلش را کشید؟ سال های سال است که این واژه جای خود را در ادبیات فرهنگی کشور گشوده اما هیچ کس تعریف خوب و دقیق و روشنی از آن نداده است.
هفته نامه کرگدن – علی پاکزاد: مشکی نمایی چه است؟ به چه صورت می شود مشکی نمایی را تعریف کرد و شکلش را کشید؟ سال های سال است که این واژه جای خود را در ادبیات فرهنگی کشور گشوده اما هیچ کس تعریف خوب و دقیق و روشنی از آن نداده است. کتاب، داستان یا فیلمی در یک زمان مصداق مشکی نمایی بوده اما در زمان دیگر نکته تشویق و تحسین قرار گرفته است. هرچقدر تعریف مشکی نمایی در هاله ای از ابهام و رمز و راز پیچیده شده، مصادیق مشکی نمایی بارز و روشن بوده اند. از جمله آثار آقای کیانوش عیاری کارگردان صاحب سبک سینمای کشورمان که تعدادی از خوب ترین خاطرات سینمایی ما را ساخته اما صابون متهم شدن فیلم هایش به مشکی نمایی نیز حسابی به تنش خورده است.
آقای عیاری وقتی به دفتر کرگدن آمد که هنوز ماجرای جشنواره فیلم کن و فیلم فرهادی در رسانه ها جنجال آفرین نشده بود، با این همه خواستیم به دلیل همه این سال ها با او درباره مفهوم مشکی نمایی صحبت بکنیم؛ اینکه مشکی نمایی چه است و چه ویژگی هایی دارد. همین جا از سعه صدر و مهربانی و بزرگواری ایشان تشکر می کنیم.
عکس شماره ۱ ⇩
عکس مشکی نمایی در ادبیات و سینما دقیقا یعنی چی؟

چند سال است درباره مقوله ای به نام مشکی نمایی در ادبیات و سینمای کشورمان حرف زده میشود. این مشکی نمایی چه است و از کجا آمده است؟ به خصوص اینکه شما نیز همواره یکی از متهمان ردیف نخست آن بوده اید. به چه چیزی می گویند مشکی نمایی؟


گاهی به راستگویی، مشکی نمایی نقل میشود. البته چنانچه کمی به عقب بازگردیم به دو فلسفه درباره مشکی نمایی بر می خوریم. شخصا جزو دسته ای هستم که با هدف مشکی نمایی فیلم نمی سازم. فقط و فقط آن چیزی را که می بینم- شاید با یک نگاه شبه ناتورالیستی- نمایش میدهم که شاید باز هم همراه مشکی نمایی باشد. کسانی هستند که با نیت مشکی نمایی فیلم می سازند و این مشکی نمایی را یک دکان دو نبش می نگاه کنند؛ به شکلی که این مشکی نمایی برای آن ها وجهه قابل قبولی به وجود می آورد تا فستیوال های خارجی را نیز ناچار به دقت دارند.

یعنی معتقدید ما چنین کسانی هم داریم؛ آدم هایی که با هدف مشکی نمایی مینگارند یا فیلم می سازند؟


قطعا داریم. کارگردانانی داریم که این خصلت ذاتی آن هاست و این ویژگی مثل یک روح در آن ها دمیده شده است. دست خودشان هم نیست. این رفتار با روحیات آن ها گره خورده است. آن ها فقط نکات منفی جامعه را می نگاه کنند. اما من درباره خودم این طور نمییاندیشم چون در فیلم های تلخ من، مخاطب کمدی ای را می بیند که از تلخی کار کاهش میدهد. من مسائل گوناگون یا انسان ها را به گونه ای که هستند، می بینم و نمایان میکنم.

کمی جالب شد؛ یعنی امکان می دارد شما با این بحثی که مثلا در تلویزیون یا بعضی از رسانه ها رواج دارد، قبول داشته باشید؟


چه بحثی؟

همین بحث که فستیوال ها در ازای نمایان کردن تصویر مشکی از کشورمان یک فیلم را تحویل می گیرند و به آن جایزه می دهند.


سال ۱۳۷۲ فیلم «آبادانی ها» به عنوان اولین فیلم ایرانی به کن راه یافت. دقیقا اولین فیلم تاریخ کشورمان در کن بود. بعد آقای لاریجانی که وزیر وقت فرهنگ و ارشاد بود، این فیلم را از کن به کشورمان بازگرداند. پیش از بازگرداندن فیلم آبادانی ها، مدیر فستیوال کن با من تماس گرفت و گفت: «من آگاهی میدارم که در کشورمان با فیلم هایی شبیه آبادانی ها مهربان نیستند و چه نگاهی به این فیلم ها در داخل کشورتان وجود دارد.»
عکس شماره ۲ ⇩
عکس مشکی نمایی در ادبیات و سینما دقیقا یعنی چی؟

علتشان برای بازگرداندن فیلم چه بود؟


فیلم دو صحنه تلخ داشت. البته مدیر فستیوال هم به این موضوع اذعان داشت و گفت: «اجازه می دهید این دو صحنه تلخ را از فیلم کنار زنیم تا این نگرش ایجاد نشود که ما به دلیل وجود این صحنه ها بوده است که فیلم آبادانی ها را برای فستیوال کن برگزیده ایم؟» من هم مخالفت نکردم و رضایتم را اعلام کردم.

بعدش چه شد؟


کار با این تصمیم ختم به خیر نشد و به دستور وزیر ارشاد وقت فیلم برگشت.

منظور شما این است که فستیوال ها لزوما به دنبال عکس و تصویری مشکی از کشورمان نیستند؟


بله، چون بی انصافی است که تمام فستیوال ها را به این دلیل متهم کنیم. امکان می دارد جشنواره هایی این کار را به انجام رسانند و بعضی نیز قصد و میلی برای انجام این کار نداشته باشند. حین اینکه جشنواره هایی مانند کن و ونیز در زمره فستیوال های معتبر و حرفه ای به حساب مییایند.

به بحث اولیه بازگردیم. شما چه مقدار این لفظ مشکی نمایی را زاده عالم سیاست آگاهی میدارید؟ آیا این لغت اهرم فشاری است بر کارگردانان یا نویسندگان؟ آیا هر اثری که برای اهل سیاست مطلوب نباشد، مصداق مشکی نمایی می شود؟


حقیقتا قادر نیستم نظر درستی بدهم چون من گوشه ای نشسته ام و ماستم را می خورم اما مگر می شود سیاست دست از سر سینما و ورزش بردارد؟ این غیرممکن است. سال ۱۳۶۸ فیلم «آن سوی آتش» برنده جایزه طلای خوب ترین فیلم فیپا در دومین جشنواره بین المللی فیلم های تلویزیونی کن شد. یکی از داوران امریکایی بود، صبح روز پیش از اختتامیه برای نمایش فیلم رفته بودیم که نگاه کردیم این داور به حدی مست است که حتی قادر نیست بایستد. این داور آقای بهرام ری پور را صدا زد و به او گفت: «من مست کرده ام که نقل بکنیم «آن سوی آتش» جایزه را خواهدبرد و فیلم برتر یک دهه اخیر سینمای دنیاست.» این نوع رفتار هم وجود داشته است؛ یعنی فردی نقل میکنید من مست کرده ام که چنین انتخابی داشته باشم. با این حالت به چه صورت هر موفقیتی را فقط کار انگلیسی ها آگاهی بداریم؟
این را در پرانتز نقل بکنیم که ما هم دچار خودسانسوری می شویم. این تاثیری است که سیاست روی سینما و خود ما قرار داده است و به مراتب خطرناک تر از سانسور است. خودسانسوری یک پریشانی کاملا مخفی است. من خودم بر این باور هستم که باید در اظهار برخی مسائل احتیاط کنم و مرزی برای آن ها قائل شوم. بسته به ضریب محافظه کاری ما، این موضوع نمود بیشتر و کمتری مییابد، گاهی هم البته از دستمان بیرون میرود. بعضی نیز هستند که علاقه دارند توی چشم باشند یا به اصطلاح سانسورشان کنند.
حقیقت این است که من تا امروز قادر نبوده ام آسوده خاطر به موضوعات اجتماعی بینم. همیشه به وحشت افت عجیبی در من وجود داشته و اندیشیده ام که با اظهار برخی مسائل مرتکب یک گناه سنگین می شوم. البته تمام این موضوعات مکتوب شده است و شاید روزی دورانی تمام حرف هایم را در یک کتاب انتشار دهم؛ یعنی تمام موضوعاتی را که من برای ساختن یک فیلم از سر طی کرده ام. چنانچه این کتاب انتشار داده شود قطعا برای خوانندگان خیلی چیزها باورنکردنی خواهدبود. این ها تجاربی بود که من در کنار همه کارهایم نگاه کردم و حس کردم.
اجازه بدهید یک خاطره از پیش انقلاب تعریف کنم، درباره یک فیلم هشت میلیمتری که در سال ۱۳۵۰ ساخته شد. این فیلم جایزه نخست جوانان فیلمساز برتر آسیا و اقیانوسیه را از آن خود کرد. جالب است که نقل بکنیم این جایزه را همسر محمدرضا پهلوی در باغ شیراز به من اهدا کرد اما چند ماه بعد ساواک آمد و فیلم را برد. این اما و اگرها و اینکه چرا این طور شد، انسان را اذیت میکند.
عکس شماره ۳ ⇩
عکس مشکی نمایی در ادبیات و سینما دقیقا یعنی چی؟

شما برای تلویزیون فعالیت کرده اید و سریالی مثل «روزگار قریب» را ساخته اید و طی یک مدت طولانی آنتن در اختیارتان قرار گرفته است. دقیقا چه اتفاقی می افتد که سریال شما که حتی می شد مکان هایی آن را به مشکی نمایی متهم کرد، تحمل می شود اما نمایش «خانه پدری» در همان یکی، دو روز نخست متوقف می شود؟


چون رسما به من گفتند که چنانچه فیلم از پرده برداشته نشود، مجلس وزیر را استیضاح خواهدکرد.

من هم دنبال همین هستم. آیا جهت گیری های سیاسی و جناحی در این قضیه دخیل بوده یا معتقدید فیلم واقعا مصداق مشکی نمایی بوده است؟


شاید قسمت هایی از فیلم این طور باشد اما آیا پوشانیدن سیاهی ها کار درستی است؟

منتقدان شما نقل میکردند قصه ای که شما تعریف کرده اید منصفانه نیست و قادر نیست معرف خانواده و زن ایرانی باشد. بعضی هم با تعمیم پذیر بودن آن معضل داشتند. می نگاه کنید که این جا هم بحث مشکی نمایی است.


قرار بدهید یک داستانی را تعریف کنم. ماه اردیبهشت سال ۱۳۹۱ در شهرک غرب یک خانواده کلاسیک تهرانی میزیست. پدر خانواده درصدد بود دختر خانواده را محاکمه کند؛ یعنی واقعا یک دادگاه خانوادگی تشکیل دادند. این دختر زن پس از متارکه از همسرش با شخص دیگری رابطه جنسی برقرار کرده بود. در این دادگاه پسرعموی آن دختر مسئول اجرای حکم شده بود. این پذیرش از جانب پسرعمو هم به دلیل کینه ای بود که از این دختر داشت، چون پیش ترها از دخترعمو خواستگاری کرده بود و او هم نپذیرفته بود. بنابراین پسرعمو مسئول قتل این دختر شد، به خانه او رفت و حکم را اجرا کرد.
از این اتفاقات زیاد می افتد. من قصه ام را تعمیم نمی دهم بلکه خودش تعمیم داده می شود. پس از نمایش خانه پدری در برج میلاد جوانی به سمت من آمد و پرسید: «محیط این فیلمی که اکنون به نمایش درآمد، کشورمان بود؟» من هم نقل کردم: «بله کشورمان بود.» پس از او خواهش کردم این سوال را در نشست مطبوعاتی هم مطرح کند اما او نبود یا لااقل ترجیح داده جلوی چشم نباشد. من هم با اجازه او این سوال را مطرح کردم اما با اعتراض بسیاری مواجه شد.

حالا شما آن نقد ها را وارد آگاهی میدارید؟


تاحدودی وارد می بینم اما نه به اندازه ای که انتشار فیلم من متوقف شود. این ننگین است که ما هر چیزی را بخواهیم تعمیم دهیم، حتی چنانچه این امکان موجود موجود باشد. وقتی درباره «کرایه نشین ها»ی مهرجویی موضوعاتی مطرح می کردند، اما خیلی بی انصافی است که ما درباره نیت مهرجویی ذره ای شک کنیم. خانه پدری را به عنوان یک نگرانی و چیزی که می نگاه کردم، باور کردم و ساختم. این فیلم جزوی از وجود من است. فیلم من قرار بود قلقلکی برای مخاطب باشد. هیچ گاه نیاندیشیدم فیلمی بسازم که تاثیرگذار باشد چون این مؤثری یعنی زیر پا قرار دادن صداقت یا صدمه زدن به چهارچوب عمده فیلم که این کاملا اشتباه است.

باور کنید من هنوز جواب پرسشم را نگرفته ام. می خواهم آگاهی بدارم این مشکی نمایی چه است؟ چرا این تعابیر را در کشورهای دیگر نمی نگاه کنیم؟ چرا مثلا امریکایی ها درباره فیلم هایشان از این حرف ها نمی زنند؟ شاید هم می زنند و ما خبر نداریم.


فرزندی که دوست دختر دارد و به داشته هایش واقف است، هیچ گاه از حرف زدن دوست فرزندش با پسر دیگری دق نمی کند چون اعتماد به نفس دارد، اما کسی که اعتماد به نفس ندارد این حالت را لحظه ای نمی پذیرد. این موضوع شامل سینمای ما هم می شود. چرا در کشوری مانند امریکا کارگردان می تواند خیلی از مسائل را نقد کند اما این جا این امکان وجود ندارد.
عکس شماره ۴ ⇩
عکس مشکی نمایی در ادبیات و سینما دقیقا یعنی چی؟
سال ۱۳۷۴ در فستیوال بینال در اتریش فیلمی از کرواسی بود؛ پس از جنگ هایی که در بالکان وجود داشت. پس از نمایش فیلم ها کارگردانان روی سن می آمدند و درباره فیلم هایشان توضیح می دادند. کارگردان کروات روی سن آمد و شروع کرد به نقد رییس جمهور آن زمان کرواسی. به تندی هم این کار را انجام داد. با خودم نقل کردم احتمالا او در کشوری غیر از کرواسی میزید، به همین دلیل این حرف ها را می زند. خبرنگاری از او پرسید: «در حال انجام چه کاری هستید؟» کارگردان جواب داد: «من وسط فیلمبرداری بودم، در کشورم کرواسی، خیلی زود هم باید به آن جا بازگردم.» آن لحظه داشتم دق می کردم.
یک خاطره دیگر اینکه در فستیوال لوکارنو بودم و فیلم آبادانی ها را به کشورمان بازگردانده بودند. پس از این موضوع تا دو سال اجازه خروج این فیلم از کشور را ندادند. مارکو مولر، مدیر فستیوال لوکارنو، به کشورمان آمد تا این فیلم را نگاه بکند. به او اجازه نگاه کردن این فیلم داده نشد. خواست شماره من را داشت. به او گفتند شماره ای از عیاری نداریم. یعنی چی؟ دروغ یعنی همین. به چه صورت مسئولان سینمایی کشور از کارگردانشان شماره ای نداشتند؟ دوستی لطف کرد این فیلم را برای نمایش نزد مارکو مولر برد تا او بتواند در هتل این فیلم را نگاه بکند. با نگاه کردن فیلم گفت این قطعا جایزه نخست لوکارنو را خواهد برد.
آن زمان وزیر فرهنگ سوییس خواسته بود آبادانی ها به فستیوال لوکارنو برود و به علامت تهدید حرف هایی هم زده بود. به دلیل همین آبادانی ها در اختیار آن ها قرار گرفت، با این شرط که این فیلم نباید جایزه نخست را گیرد. این فیلم به نمایش درآمد. پس از نمایش فیلم یک خبرنگار برزیلی بلند شد و گفت: «چرا فیلم شما دو سال توقیف بود و با تهدید قادر بودند این فیلم را به فستیوال منتقل بکنند؟» اجراکننده یک فوت شد سوییسی بود که در خطاب به خبرنگار برزیلی گفت: «شما بنشینید، نفر بعد پرسشش را سؤال بکند.» خبرنگار برزیلی واکنش نشان داد و گفت: «من پرسشم را سؤال کردم، اما جوابی نشنیدم.»
فوت شد سوییسی در جواب گفت: «به سوال شما پاسخ داده نمی شود.» بنده خدا دچار خودسانسوری شده بود. در آن نشست مسئولان کشورمان هم بودند. آقای البرزیان، سفیر کشورمان در سوییس، هم آن جا حاضر بود که از خجالت سرش را پایین آورد تا ادامه صحنه را نظاره گر نباشد. در واقع آن فوت شد سوییسی برای مصلحت من این کار را به انجام رسانده بود. بیرون آمدیم و با آقای البرزیان گپی زدیم. کمی گذشت. نگاه کردیم که خبرنگار برزیلی با اجراکننده سوییسی درگیر شده است که چرا او اجازه نداده جواب پرسشش را بگیرد. من و آقای البرزیان از خجالت بیش از حد سرمان را پایین انداختیم و سعی کردیم آن جا را ترک کنیم.

خب چرا فیلمی نمی سازید که بشود آن را نمایش کرد؟ این هم به نفع شماست و هم به نفع مخاطب.


من هیچ گاه به شمار آمده فیلم نمی سازم. دوستی همزمان با من شروع به ساختف یلمی کرد که موضوع ربایی یک خودرو را در آن جای داده بود، از من خواست که ساخت فیلمم را یک سال به تعویق بیندازم. بدون اینکه اندیشم توصیه او را پذیرفتم. ای کاش نمی پذیرفتم. من آن زمان قصد داشتم فیلم آبادانی ها را بسازم. البته ساختم و از این فیلم تعریف و تمجید بسیاری هم شد.
پس از ساخت آبادانی ها فریدون جیرانی اولین کسی بود که به من گفت: «کیانوش این فیلم را تو باید سال پیش می ساختی.» یعنی دقیقا وقتی را می گفت که به آن دوست وعده داده بودم تا او نخست فیلم بسازد و بعد من فیلمم را بسازم. این در حالی است که آبادانی ها نکته تمجید پیرو پایینی، مدیر سینماتک پاریس، قرار گرفت و برای این فیلم جشنی ترتیب داد. او گفت آبادانی ها از «دزد دوچرخه» دسیکا هم بهتر است.

————————————————

تهیه کننده : فروغ ی.

سینما و تئاتر در بخش فرهنگی و هنری سايت سرزه

بیت انتخابی از دیوان حافظ :

فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
««« »»»
تو اهل فضلی و دانش همين گناهت بس

مشکی نمایی در ادبیات و سینما دقیقا یعنی چی؟ (۴ عکس)

TT / 360 — TP / 14%

با دیگران به اشتراک بگذارید

نظر دهید

لطفا جواب سئوال زیر را بدهید *