کمدی؛ سرانجام اسطوره های کودکی

طنز؛ عاقبت اسطوره های کودکی

بابا آب داد، بابا نان داد: بابا مدتی است از کار اخراج شده است و بیکار و بی نان است، لذا فقط توان اجرایی کردن جمله اول را دارد.
ماهنامه خط خطی – مجید دواچی:

بابا آب داد، بابا نان داد:

بابا مدتی است از کار اخراج شده است و بیکار و بی نان است، لذا فقط توان اجرایی کردن جمله اول را دارد. یک روز که بابا می درخواست برود جلوی درب کارخانه واگذارشده به بخش آقازاده ها و نسبت به اخراج شدنش اعتراض کند، خبر شلاق خوردن کارگردان اخراجی معدن را شنید. او بر آن شد خوب تر است سکوت کند، ولو این که سکوتش از رضایت نباشد. سکوت حداقل خاصیتش این است که درد جسمانی کمتری دارد.
تصویر و عکس کمدی؛ عاقبت اسطوره های خردسالی

صد دانه یاقوت با نظم و ترتیب:

باغی که محصولش انارهای مذکور بود، در اثر خشکسالی و بی آبی از بین رفت. چندین سال پیش، در محل آن باغ، مجتمع هزار واحدی مسکن مهر با حضور ده ها تن از دست اندرکاران راه اندازی شد. البته به خاطر نداشتن آب، برق، گاز، تلفن و دوری از شهر، تاکنون متروکه مانده است. در عوض، اما به قدر هزاران دانه یاقوت درشت، سود نصیب پیمانکار و مشاور پروژه شده است.

پتروس فداکار:

او که تا مدت ها به انگشتش می نازید، پس از آن که خبر آّبگیری سد گتوند و شور شدن آب دریاچه پشت سد را شنید، سر به بیابان گذاشت. از نام برده و انگشتش اطلاع موثقی در دست نیست.

بر آن شوی:

کبری پس از آن که با کلی زحمت دیپلمش را گرفت، روی هرچه کتاب را بوسید و در نتیجه، از آن تاریخ به بعد، کتابی ندارد که آن را در حیاط و زیر درخت جا قرار بدهد. کبری این روزها، یک موبایل آن چنانی در دست دارد و به سیر آفاق و انفس در شبکه های اجتماعی سرگرم است. چون این موبایل همیشه و همه جا همراه کبری است، گم شدن و جا قرار دادن آن عملا موضوعیت ندارد.

زاغکی قالب پنیری دید:

روستایی که داستان در پیرامون آن پیش آمده بود، تبدیل به شهر شده است و در نتیجه نسل روباه و دیگر گونه های جانداری، تا شعاع صد کیلومتری آن، نابود شده است. خوشی زاغی، اما دوام چندانی نداشت. یک روز که میاندیشید هنوز دوره دوره وفاست، رفت و پنیری ربود، فوت شد پنیرباخته که اعصاب نداشت، زاغک را با تفنگ بادی نشانه گرفت و او نیز چون روباه، علی رغم میل باطنی، به دیار باقی شتافت.
فوت شد، اما مدتی بعد، به خاطر مصرف لبنیات سرشار از پالم و دیگر افزودنی های غیرمجاز خوراکی، بیمار و راهی بیمارستان شد. وی که با پای خود به بیمارستان رفته بود، روز بعد در اثر خطای پزشکی، که جزء طلاق ناپذیر حرفه پزشکی است، به زاغی و روباه ملحق شد.

ریزعلی خواجوی:

چندین باری ریزعلی را در تلویزیون نمایان کردند، اما برای این که خیلی خوش به حالش نشود، درسش را از کتاب درسی کنار زدند. جز ایثار و فداکاری و ارزش هایی از این دست، مسائل بسیار اصلیتری برای تعلیم به فرزندها در این دوره زمانه وجود دارد. اصولا مطالب غیرکاربردی باید از کلیه متون درسی حذف گردد.

کوکب زن زن باسلیقه:

کوکب زن بیماری آلزایمر گرفته است. اولادش، اما معرفت نادر فیلم طلاق نادر از سیمین را نداشتند و او را به خانه سالمندان سپردند. فرزند کوکب زن، برخلاف مادرش، اصلا میانه خوبی با میهمان ناخوانده ندارد. زمانی هم که میهمان دارد، از شوهرش می خواهد تا سر راه از غذاخوری سر کوچه غذا آماده کند.

آبگوشت غذای خوشخوراک:

به خاطر کلسترول بالا، از لیست غذای خانوار کنار زده شده است. غذاهای سالم، مغذی و مفیدی مانند سوسیس، کالباس، پیتزا، همبرگر، انواع فست فود و غیره جایگزین این غذای ناسالم شده است.

آن فوت شد در باران با اسب آمد:

آن فوت شد زمین و سابش را به فروش رساند و به شهر مهاجرت کرد. او یک پیکان جوانان تهیه کرد و به مسافرکشی سرگرم شد. در یک روز بارانی، ترمزهای خودرو خوب عمل نکرد و او چندین نفر را ناکار کرد. آن فوت شد بیمه نداشت و راهی زندان شد. آن فوت شد هر شب در زندان، استراحت کن باران می نگاه کند.

همه جا به نوبت:

پسرک پس از تجربه صف نانوایی، به نصایح پدرش توجهی نکرد و سعی کرد همه جا زودتر و با سرعتتر به هدف خود برسد، ولی با پایمال کردن حق دیگران. نام برده در حال حاضر، یکی از مختلسین بنام و نامدار است و اعتبار زیادی در میان محافل اقتصادی دارد. نقل میشود ب.ز. یکی از مریدان و شاگردان وی بوده است که به خاطر غرور بیجا و نیاموختن فوت کوزه گریه کن استاد دورانش ختم به خیر نشد و فعلا در زندان به سر می برد.

****************

تهیه شده توسط: فرنوش ط.

جک و خنده بازار در بخش سرگرمی سايت سرزه

بیت انتخابی از دیوان حافظ :

اين نقطه سياه که آمد مدار نور
««« »»»
عکسيست در حديقه بينش ز خال تو

کمدی؛ سرانجام اسطوره های کودکی

TT / 118 — TP / 15%

با دیگران به اشتراک بگذارید

نظر دهید

لطفا جواب سئوال زیر را بدهید *