گلایه فرزند شهید از بی توجهی مسئولان به شهدای مدافع حرم

فروش آنلاین هدست واقعیت مجازی - 48 هزار تومان
فروش هدست واقعیت مجازی

گلایه فرزند شهید از بی توجهی مسئولان به شهدای مدافع حرم

مهدی زاده‌اکبر با گلایه از بی توجهی مسئولان در خصوص عدم برپایی آیین بزرگداشت شهدای مدافع حرم در شهرستان‌ها گفت: در محیط جایزی تصاویر شهدا و زندگی‌نامه آن‌ها را می‌خوانم هیچ کجا نامی از پدرم به میان نیامده‌است، گویا خون بهای شهدای شهرستانی گمنامی است.
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با جمعی از خانواده شهدا فرمودند: «گاهی رنج و زحمتِ زنده نگهداشتن خون شهید، از خود شهادت کمتر نیست. رنج سی ساله امام سجّاد (ع) و رنج چند ساله زینب کبری (س) از این قبیل است. رنج و مشقت فراوان بردند تا حافظ خون سیدالشهدا (ع) باشند. پس از آن هم همه ائمّه علیهم‌السّلام تا دوران غیبت، این رنج را متحمّل شدند. امروز، ما چنین وظیفه‌ای داریم.» ایشان با رهنمودهایشان نه تنها راه را به جوانان نسل سوم انقلاب بلکه به نسل چهارم نیز نشان می‌دهند.
عکس گلایه فرزند شهید از بی توجهی مسئولان به شهدای مدافع حرم

امروز فرزند ۱۳ ساله شهید مدافع حرم «علی زاده‌اکبر» با ندای «لبیک یا زینب» قصد دارد راه آن بزرگواران را در قبل گیرد. مهدی می‌گوید: «سه ماه پس از شهادت پدرم در سن ۱۰ سالگی به همراه خانواده به دیدار رهبر معظم انقلاب اسلامی رفتم. خوب ترین لحظات زندگی‌ام را پس از شهادت پدرم در کنار آقا طی کردم. رهبر معظم انقلاب اسلامی خطاب به من فرمودند که فرزندم شهدا زنده هستند. پس از شنیدن این اظهارات به این یقین رسیدم که پدرم زنده است. می‌خواهم به‌گونه‌ای زیم که نام پدرم برای همیشه در صفحه تاریخ انقلاب اسلامی زنده بماند.»

مهدی همچون نوجوانان هم‌سن و سال خودش گفتمان نمی‌کرد. دوران برایش این طوری رقم زد که او در سن ۱۰ سالگی مرد خانه شود. اما او از مسئولینی که پدر و خانواده‌اش را به فراموشی سپرده‌اند دلگیر است و می‌گوید: «بخاطر دارم که پدرم به ماموریت‌های زیادی در سطح کشور می‌رفت، اما در سال ۹۲ به همراه عمویم برای نخستین بار به کشور سوریه اعزام شد. در آن اعزام به دلیل شرایط منطقه پدرم قادر نبود به زیارت حرم حضرت زینب (س) برود. از این رو به حرم حضرت رقیه (س) می‌رود و دعا می‌کند تا بار دیگر طلبیده شود و به کشور سوریه بیاید.

مدتی از بازگشت پدرم نگذشته بود که طی تماس تلفنی به او گزارش کردند که بار دیگر عازم کشور سوریه است. پس از قطع تلفن خوشحال بود و می‌گفت: «این بار به زیارت حرم حضرت زینب (س) خواهم رفت».

به همراه پدرم به کاشمر رفتم تا از مادربزرگ و پدربزرگم وداع کند. آخرین جملاتی که او بر زبان آورد این بود که پس از من، تو مرد خانه هستی و مراقب خواهر و مادرت باش.

چند روز پس از رفتن پدرم خواب نگاه کردم که شخصی ابتدا پدرم و پس از آن، من را می‌کشد. طی تماس تلفنی استراحت کنم را برایش تعریف کردم و او گفت که انشالله خیر است و مراقب خودت باش.

مدت زیادی بود که به دلیل تعدد ماموریت‌های پدرم به مسافرت نرفته بودیم. وعده داد که یک هفته بعد همراه عمویم برگردد و به مسافرت برویم. در پایان تماس با مسرت گفت که قادر بوده به زیارت حرم حضرت زینب (س) برود. این آخرین مکالمات من با پدرم بود. یک هفته بعد وقتی که منتظر بازگشتش بودیم خبر شهادتش را آوردند. آن زمان هنوز لقب شهدای پاسداران حرم را بر روی شهدا قرار نداده بودند از این رو بر روی سنگ مزار پدرم هک شده «شهید مدافع اهل بیت (ع)». پس از شهادت پدرم دیگر به عمویم اجازه ندادند که به کشور سوریه برود.

مراسم باشکوهی برای تشییع پیکر پدرم برگزار شد. اما از این پس دیگر مهمانی ای در شهرمان به انجام نرساندند حتی در نخستین سالگرد شهادت پدرم مراسم کوچولوای در کنار مزارش به انجام رساندیم. از آن پس تنها یک مراسم در تهران برگزار شد که ما نیز فراخوان بودیم. در سطح شهر نیشابور هیچ تصویر و عکسی یا نشانی از پدرم بر دیوار و یا بنرها نیست. فکر می‌کنم که همه او را از یاد بردند.

در محیط جایزی تصاویر شهدا و زندگی‌نامه آن‌ها را می‌خوانم و اخبار کشور سوریه را پیگیری می‌کنم. هیچ کجا نامی از پدرم نیست. او با شهیدان «اسماعیل حیدری»، «هادی باغبانی» و «محسن حیدری» در حلب کشور سوریه به شهادت رسیده است. بارها و بارها برای آن‌ها بزرگداشت به انجام رسانده شده و یا از سوی صدا و سیما با خانواده آن‌ها گفت‌وگو کردند اما به سراغ ما که در شهرستان هستم، نمی‌آیند.»

اشک‌های مهدی، او را برای دقایقی به سکوت وادار کرد. نفس جدید کرده و ادامه می‌دهد: «دومین سالگرد شهادت پدرم به انجام رسانده نشد. چند ماه قبل نزدیک به سالگرد شهادت پدرم مهمانی ای برای بزرگداشت شهدای مدافع حرم برگزار شد، اما باز هم نامی از پدرم به میان نیامد. هر بار که برنامه «از آسمان» انتشار می‌شود، در دل آرزو می‌کنم آن‌ها با مادرم نیز گفت‌وگویی داشته باشند تا همه آگاهی بدارند که پدرم چه مقدار مهربان، باگذشت و شجاع بود. او قهرمان زندگی من است.»

او از آینده می‌گوید. از روزهایی که می‌خواهد آنقدر درس بخواند تا با موفقیت‌هایش باعث افتخار مادرش که حالا لقب همسر شهید را در کنار نام خود دارد، بشود. او دوست دارد راه پدرش را ادامه دهد و می‌گوید «در آینده می‌خواهم وارد سپاه قدس شوم.»

پس از ازدواج، هر فوت شدی آرزو دارد خداوند به او فرزند فرزندی عطا کند تا راه و رسم مردانگی را به او یاد بگیرد. از خردسالی دست او را بگیرد و در گوش او نجوای عشق به کشور و اهل بیت(ع) کند و نظاره گر رشد بچه اش باشد. شهید زاده‌اکبر هم از این موضوع مستثنی نبود. فرزندش مهدی را در کلاس‌‌های تلاوت قرآن مجید و زیارت عاشورا با خود همراه می‌کرد. مهدی می‌گوید: «با پدرم در جلسات گوناگون و راهپیمایی‌ها شرکت می‌کردم. چفیه‌ایی بر پیشانیم می‌بست و عکس رهبرمعظم انقلاب و حسن نصرالله را بر روی آن قرار می‌داد. من را بر دوشش می‌گذاشت و شعار می‌داد. تا وقتی که خبر شهادت پدرم را شنیدم هرگز تصور نمی‌کردم روزی او کنارم نباشد و یا در عملیاتی شهید شود.»

مهدی عکس دیدار با رهبرمعظم انقلاب را نشانمان می‌دهد و می‌گوید: «سه ماه پس از شهادت پدرم به دیدار رهبر معظم انقلاب اسلامی رفتیم. آقا به من چفیه و حلقه ای را هدیه دادند که همیشه آن را به یادگار نگه خواهم داشت. در آن دیدار عمویم از رهبرمعظم انقلاب خواست کردند که اجازه دهند بار دیگر برای پاسداری از حرم اهل بیت (ع) عازم به کشور سوریه شود. آقا پاسخ دادند که هر چه خدا بخواهد همان می‌شود.

هر چه از آن دیدار می‌گذرد و من بزرگ‌تر می‌شوم، خاطرات آن روز برایم شیرین‌تر می‌شود. در پایان آن دیدار با خواست مادرم، رهبرمعظم انقلاب برایمان دعای تندرستی کردند.

مهدی این بار برخلاف دقایقی قبل که با آزردگی سخن می‌گفت، حالا لبخند بر لب دارد و با اشتیاق از دیدار با سردار قاسم سلیمانی می‌گوید: «برای دیدار با سردار سلیمانی به تهران آمدیم. تصاویر شهدا انگشت‌شمار را بر دیوار نصب کرده بودند. در ابتدای دیدار من به همراه خواهرم فاطمه نوشته ای را که خودم تهیه کرده بودم برایش خواندم. پس از پایان دیدار به سمت سردار رفتم و درخواستم تا من را نصیحت پدرانه‌ای کنند. سردار نقل کردند «آقا مهدی پاسداری از حرم حضرت زینب (س) در کشور سوریه یعنی از پاسداری از حرم امام حسین(ع) در کربلا، حرم امیرالمومنین (ع) در نجف و حرم امام رضا (ع) در کشورمان. از این که پدرت در این راه به شهادت رسید باید افتخار کنی.»

نوجوان ۱۳ ساله شهید «علی زاده‌اکبر» با وجود تمام دلخوری‌هایش از دست اندرکاران، تنها یک خواسته داشت و آن هم دیدار با رهبر معظم انقلاب اسلامی است تا بتواند اشعاری که برای شهدای مدافع حرم سروده است را محضر ایشان بخواند.

زندگی نامه شهید:

نام و نام‌خانوادگی: علی زاده‌اکبر

تاریخ تولد: ۵۵.۳.۴

محل تولد: روستای اکبرآباد کوهسرخ

تاریخ شهادت: ۹۲.۵.۲۸

تخصص: تخریب و انفجارات

محل شهادت: کشور سوریه – حلب در پاسداری از حرم حضرت زینب سلام الله علیها

حالت تاهل: متاهل و در بر می داری دو فرزند (یک فرزند و یک پسر)

–با نظرات خود به ما در پيشرفت خدمات به شما، يارى نماييد–

نگارنده: به‌آفرين ژ.

حماسه و مقاومت در بخش اخبار سايت سرزه

بیت انتخابی از دیوان حافظ :

تو که کيميافروشی نظری به قلب ما کن
««« »»»
که بضاعتی نداريم و فکنده‌ايم دامی

گلایه فرزند شهید از بی توجهی مسئولان به شهدای مدافع حرم

TT / 163 — TP / 12%

با دیگران به اشتراک بگذارید

نظر دهید

لطفا جواب سئوال زیر را بدهید *